آقای تافلر معتقد است که عصر ما در حال تکوین است و انسانهای بی بصیرت در همه جا سعی دارند که آن را سر کوب کنند . وی می گوید که این تمدن با خود اشکال جدید خانواده ، کار ، عشق ورزیدن ، زندگی کردن ، و نظام جدید اقتصادی ؛ تعارضات جدید سیاسی ؛ و مهمتر از همه آگاهی دگرگون یافته ای به همراه خواهد آورد .
عناصر این تمدن نوین ، امروزه وجود دارند و میلیونها نفر از مردم جهان هم اکنون زندگیشان را با نوای فردا هماهنگ کرده اند . طلیعه این تمدن نوین ، تنها واقعیت تکاندهنده دوران ماست . بشر ، با جهشی کوانتومی و با عمیق ترین خیزش اجتماعی و خلاقانه ترین نوسازی که جامعه به خود دیده است ، مواجه است . ما طرح تمدنی نوینی را می افکنیم که از آن شناخت روشنی نداریم . این معما ، معمای موج سوم است .
موج اول ، یعنی انقلاب کشاورزی ، هزاران سال طول کشید تا ماموریت خود را بپایان رساند . موج دوم ، یعنی پیدائی تمدن صنعتی تنها 300 سال بطول انجامید . امروز تاریخ شتاب الوده تر است و گوئی که موج سوم ، به سرعت بستر تاریخ را طی می کند و طی چند دهه خود را به کمال خواهد رساند.
موج سوم ، با ازهم گسستن خانواده هایمان ، متزلزل ساختن اقتصادمان ؛فلج کردن سیستمهای سیاسی مان و در هم شکستن ارزشهایمان ، بر همه ما اثر خواهد گذاشت . این موج ، همه روابط کهنه قدرت ، مزایا و حقوق ویژه نخبگان در خطر گرفتار آمده امروز را مورد سئوال قرار می دهد و در عین حال زمینه هائی را برای جنگ قدرت فردا فراهم می آورد .
این تمدن نوین ، همانطوریکه نظام کهنه را به مبارزه می طلبد ، نظام اداری را هم واژگون می سازد ، قدرت دولت ملی را به تحلیل می برد و باعث بوجود آمدن اقتصاد های نیمه خودکار در جهان فرا امپریالیست می گردد. این تمدن به حکومتهائی ساده تر ، کاراتر و دموکراتیک تر از آنچه که ما امروز می شناسیم ، نیاز دارد.
تمدنی است خاص ، با برخوردهائی ویژه ای با زمان – فضا – منطق و علیت .
تافلر زمان آغاز موج اول را در حدود هشت هزار سال قبل از میلاد مسیح می داند که تا حدود 1750-1650 بلامنازع ، یکه تاز میدان بوده است . از این سالها به بعد موج اول نیروی تحرک خود را از دست داده است . تمدن صنعتی ، که حاصل موج دوم بود ، بر عرصه گیتی مسلط شد تا اینکه آن نیز به اوج خود رسید . این آخرین نقطه عطف تاریخی ، در ایالات متحده امریکا در دهه قبل از 1955 اتفاق افتاد . دهه ای که برای اولین بار شاهد فزونی تعداد کارمندان و متخصصین نسبت به کارگران بود.
این همان دهه ای بود که کامپیوتر ، مسافرت تجاری با جت ، قرصهای ضد حاملگی ، و بسیاری از اختراعات دیگر ، در همه جا گسترش یافت . در این دهه بود که موج سوم در امریکا ، بسیج نیروهایش را آغاز کرد . از آن به بعد بود که این موج با تفاوت زمانی اندکی ، به بسیاری از کشورهای صنعتی ؛ منجمله انگلستان ، فرانسه ، سوئد ، آلمان ، شوروی و ژاپن راه یافت .امروزه بر خورد بین موج سوم و نظام اقتصادی و نهادهای منسوخ و متحجر موج دوم همه کشورهای صنعتی پیشرفته را دچار آشفتگی کرده است . درک این نکته ، راز بسیاری از تعارضات اجتماعی و سیاسی جهان کنونی را بر ما آشکار می سازد .
در دوران سلطه تمدن کشاورزی ، گاه به گاه نشانه هائی از پدیده هائی در حال تکوین بچشم می خورد . کارخانه های تولید انبوه کوچکی در یونان و روم باستان وجود داشته و در یکی از جزایر یونان در سال چهارصد قبل از میلاد مسیح و در برمه در سال صد قبل از میلاد ، چاه نفت حفر شده بوده . در بابل و مصر نظامهای اداری پهناوری شکوفا شدند .در آسیای و امریکای جنوبی ، شهرهای تجاری دل بیابانها و اقیانوسها و کوهها را از ختا تا کاله می شکافتند . شرکتها و شکل های اولیه ملت به چشم می خورد ند . حتی در اسکندریه قدیم ، نوعی ماشین بخار ابتدائی وجود داشت . اما با اینهمه ، هنوز در هیچ کجای دنیا چیزی که بتوان بدرسیتی تمدن صنعتی اش نامید ؛ به چشم نمی خورد . این نشانه ها که رویداد های عجیب و غریبی بودند ؛ هرگز به نظام هماهنگی تبدیل نشدندو یا نمی توانستند تبدیل شوند .بنا بر این می توانیم تا سالها ی 1650 تا 1750 از جهان موج اول سخن بگوئیم.
نظام صنعتی که چیزی بیش از دودکشها و خط تولید کارخانه ها و تولید انبوه بود ، موجی به راه انداخت که بسیار قدرتمند بود . موجی که در تماتمی جنبه های زندگی اثر گزارد و همه خصایص موج اول را مورد حمله قرار داد .نظامی براه انداخت که تراکتور را به مزرعه و ماشین تحریر را به اداره و یخچال را به آشپز خانه برد .روزنامه های یومیه ، سینما ، مترو ، هواپیما ، و... براه افتادند.نمای خارجی ساختمانها ، صندلی های یارسلونی ، تحصن کارگران ، قرص های ویتامین و طول عمر دراز تر به ارمغان آورد .
ساعت مچی ، کیف پول بغلی ؛ را جهانی کرد و مهمتر از همه اینکه همه این چیزها را بهمدیگر ربط داد. و مانند قطعات یک خودرو روی همدیگر سوار کرد تا نظام اجتماعی قدرتمند تر ؛ بهم پیوسته تر ، و جامع تر را که بشر تا آن زمان شناخته بود ، بنام موج دوم خلق نماید .
جنگ داخلی امریکا آنطور که بسیاری از مردم تصور می کنند ، انحصارا بر سر مسئله اخلاقی بردگی یا مسائل کوچکی مانند تعرفه گمرکی و غیره نبود ، بلکه مسوله این بود که قاره ثروتمند و جدید امریکا آیا باید بوسیله کشاورزان اداره شود یا صنعتگران . نیروهای موج اول بر آن حاکم باشند یا نیروهای موج دوم .؟
امریکا باید اساسا کشاورزی باشد یا صنعتی ؟ با پیروزی ارتش شمال ، کار از کار گذشت و ایالات متحده امریکا بطور حتم پذیرفت تا صنعتی شود . بدین سان کشاورزی در همه زمینه ها اعم از اقتصاد ، زندگی اجتماعی و فرهنگی ، عقب نشینی کرد و صنعت حکم فرما شد . موج اول با پیدایش موج دوم فرو نشست.
امروزه کمر بند ی صنعتی ، مدار 25 و 26 نیمکره شمالی را احاطه کرده است . در امریکا 250میلیون نفر به شیوه صنعتی زندگی می کنند . در اروپا ی غربی از جنوب اسکاندیناوی تا ایتالیا نیز زندگی یک ربع میلیارددیگر به شیوه صنعتی اداره می شود . در شرق در ناحیه صنعتی اروپای شرقی و نواحی غربی اتحادجماهیر شوروی سابق نیز حدودا یک چهارم میلیارد دیگر مردم در جوامع صنعتی بسر می برند . و بالاخره ما به ناحیه صنعتی آسیا می رسیم که شامل ژاپن ؛ هنگ کنگ ؛ سنگاپور ، تایوان ، استرالیا ، زلاند نو ، و بخشهائی از کره جنوبی و چین است . که یک چهارم میلیارد نفر دیگر جمعیت صنعتی را تشکیل می دهد . در مجموع تمدن صنعتی ، امروزه یک میلیارد نفر از انسانها را در بر می گیرد که یک چهارم کل جمعیت کره زمین است .
بردگان انرژی
لازمه بقای هر تمدنی ، چه کهن و چه نوین ، انرژی است . جوامع موج اول انرژی مورد نیاز خود را از باطری های حیات یعنی از نیروی عضلانی انسانها و حیوانات و یا از خورشید و باد وباران می گرفتند .درختان جنگل ها را برای ایجاد گرما قطع می کردند و از چرخ چاه برای بیرون کشیدن آب مورد نیاز شان استفاده می کردند. سنگهای آسیاب را با جذر و مد دریا بکار می انداختندیا از قدرت باد برای چرخش آسیابهای بادی بهره می جستند .در کشاورزی و شخم زدن نیز از حیوانات و گاوآهن استفاده می کردند.تخمین زده شده است که اروپا تا زمان انقلاب فرانسه انرژی مورد نیاز خود را از حدود 14 میلیون راس اسب و 24 میلیون راس گاو تامین می کرد.
بنابراین چنانچه دقت کنیم ؛ تمامی انرژی های دوران موج اول احیا شدنی بودند.طبیعت قادر است جنگلها و مراتع را ترمیم نماید . رودخانه ها پر آب شوند و حیوانات و انسانها هم که بردگان انرژی محسوب می شوند ، احیا پذیر هستند . بالعکس انرژی موج دوم از زغال و گاز و نفت یعنی از سوخت فسیلی است . و جایگزینی این انرژی ها از آنجا آغاز شد که نیوکامن ماشین بخار را در 1712 اختراع کرد .برای اولین بار تمدنی ظاهر شد ه بود که بیشتر از سرمایه خود بهره می جوید تا از بهره آ ن . یعنی با استفاده از ذخایر زیر زمینی و استخراج ان از عمق زمین، نوعی کمک پنهانی برای رونق تمدن صنعتی فراهم می کردتا رشد اقتصادی را افزایش دهد.
تکنولوژی موج اول محدود به دو هزار سال قبل بوده و در حد اختراعات ضروری از قبیل گاو آهن ، منجنیق، چرخها ، اهرمها و جرثقیل های ساده بوده و اساسا با نیروی عضلانی انسان یا حیوان بکار می رفتند.
موج دوم ، تکنولوژی را به جهتی کاملا نوین سوق داد .ماشین های برقی قطعات متحرک عظیم ، تسمه ، لوله ، یاتاقان ، پیچ و مهره ، همه و همه محیط اطراف را به هیاهو کشانید . این تکنولوژی فراتر از تقویت نیروی عضلانی انسانها بوده و ماشین هائی را خلق کرد که قادر به شنیدن ، دیدن ، لمس کردن ، حتی با دقت و صحت بیش از انسان بوده است .
در آغاز ، زغال سنگ و نساجی و راه آهن بود ، سپس فولاد و صنایع خودرو سازی و بعد داروسازی و لوازم خانگی رونق گرفتند و در پی آن شهرهای صنعتی عظیم ایجاد شدند.
در دوران کشاورزی ،زندگی مردم در خانواده های بزرگ و چند نسلی سپری می شد و اقوام ،دائی ، عمه ، خاله ، شوهر ، مادر بزرگ ، پدر بزرگ ، غالبا زیر یک سقف بسر می بردندو به صورت گروهی و به عنوان یک واحد تولیدی اقتصادی ، با هم کار می کردند.
با نیاز به کار در کارخانه ها و شهرهای صنعتی ، خانواده ها نیز از هم پاشیدند و وظایف اصلی خانواده به نهادهای دیگری مانند مدارس ، کلیساها ، و... واگذار شد و سالخوردگان به کانونهای نگهداری افراد مسن اعزام شدند. بیماران و معلولان نیز به مرکز درمانی و نگداری از افراد معلول انتقال یافتند. مهاجرت به شهرها رشته خانوادهه ها را از هم کسست و بحران اقتصادی ویرانگر خانواده ها را بر ان داشت که خود را از زیر بار گران خویشاوندان نا خواسته رها سازند.
کم کم مدارس ، بیمارستانها، زندانها ، تشکیلات اداری دولتی و سازمانهای مختلف دیگر ، با ساختاری همانند کارخانجات ، از قبیل تقسیم کار ساختار مبتنی بر سلسله مراتب اداری ، ایجاد شدند . موسیقی دانان ، هنرمندان ، آهنگ سازان ، نویسندگان ، نیز هنر خود را در اختیار بازار قرار دادند و آثار خود را برای گروههائی از مردم ارائه کردند که هیچگونه آشنائی با آنان نداشتند.
شیوه ارتباطی رو در رو ، شخص به شخص بود . اما برای ارسال پیام از زمانی دیگر و از مکانی دیگر ، به نظامهای اداری احتیاج بود .
ایرانیان قدیم ، پست های خبری را اولین بار بر پا داشتند . مردانی قوی با صدائی رسا بر بالای برجها گمارده می شدند تا پیامها را از طریق فریاد زدن از برجی به برجی دیگر انتقال دهند . رومیان سرویس پیام رسانی گسترده ای راه انداخته بودند، در سالهای 1305 تا 1800 در اروپا سرویس خدمات پستی سریع فعال بود و در 1628 بیش از بیست هزار نفر را به استخدام خود در آورده بود . آنها با یونیفورم آبی و نقره ای سر تا سر قاره اروپا را می پیمودند تا پیامهای بین شاهزادگان ، امرای ارتش ، بازماندگان ، و ربا خواران را ردوبدل کنند. موج دوم در حالیکه سرتاسر کشورها را در می نوردید ، انحصار طلبی را هم در هم شکست . این امر نه به خاطر نوع دوستی ثروتمندان ، بلکه به خاطر نیاز روز افزون کارخانه ها به اطلاعات ، بود که از عهده کانالهای قدیمی بر نمی آمد .
اداره پست بریتانیا تا سال 1837 تنها واسطه بین نخبگان بود و سالانه 88میلیون بسته پستی را جا به جا می کرد . در سال 1960 که تقریبا اوج صنعتی شدن منطقه بود و موج سوم در مرحله آغاز خود بود ، این رقم سالانه به ده میلیارد بسته پستی افزایش یافته بود .
اختراع تلفن ، تلگراف در قرن نوزدهم به نوبه خود سهمی از بازار ارتباطی را بر دوش کشید . جا معه موج دوم جهت ارسال پیام واحد به عده زیادی از مردم به ابزاری قدرتمند نیاز داشت که همزمان ، کم هزینه و سریع باشد و بنابر این رادیو اختراع شد .
در تمامی رسانه ها ی همگانی ، از روزنامه گرفته تا رادیو ، سینما ، تلویزیون ، ... بار دیگر اصول اساسی کارخانه را متجسم می بینیم . پیامهای همسان که به صورت انبوه تولید می شوند و شبیه کالاهای همسان که توسط چند کارخانه ساخته شده باشد ، بسوی میلیونها مصرف کننده سرازیر می شود .
بدون این نظام وسیع و پر قدرت برای به جریان انداختن اطلاعات ، توان صنعتی نمی توانست شکل گیرد و یا بخوبی عمل نماید.
بسیاری از تعارضات خشونت بار در حوزه مدارس ، کار ؛ روابط دولتها ، امروزه پیرامون شش اصل که مردمان موج دوم آنها را بطور غریزی بکار می بندند و از آنها دفاع می کنند و مردمان موج سوم با آنها به مبارزه بر خاسته اند و آنها را مورد حمله قرار می دهند، جریان دارد.
1- استاندارد کردن
اهمیت بازار تنها به استاندارد کردن بطریهای کوکا کولا ، لامپ جراغها ، جعبه دندها،و.... نیست ، اولین کسی که این اهمیت را دریافت ، تئودورویل بود که بنیان گذار شرکت تلفن AT&T است . وی دریافته بود که برای موفقیت در فضای موج دوم ، نرم افزار یعنی رفتار و عادت روزمره اجرائی و اداری هم باید همگام با سخت افزار استاندارد شود . یک از کسانیکه پایه استاندارد ها را بنا گذاشتند ، فردریک تیلور بود که با استاندارد کردن هر قدمی که کارگر بر می داشت ، به کار او جنبه علمی می بخشید . وی از میان راههای گوناگون ، فقط یک راه بهتر ( استاندارد ) را برای انجام کار ، یک ابزار بهتر (استاندارد ) برای اجرای آن یک زمان معین ( استاندارد ) برای تمام آن بوجود آورد . حتی لنین نیز به عنوان یک مروج صنعت و به عنوان یک کمونیست ، از منتقدین پر شور استاندارد کردن بود .
زبانها ، مقیاسها ، زمان (گرینویچ ) تابلوها ی راهنما ، تولیدات ، ماشین آلات ، قیمت ها ، همه و همه استاندارد شده اند .
2- تخصصی کردن
دومین اصلی که بر جوامع موج دوم حکمفرما بود ، تخصصی کردن بود . زیرا هر قدر موج دوم تفاوتهای زبان ، اوقات فراغت و شیوه زندگی را بیشتر از بین می برد ؛ به تنوع بیشتر در حوزه کار نیاز دارد .
موج دوم در میان کمونیست ها ، سرمایه داران ، مدیران ، مربیان ، کشیشها ، سیاستمداران ، روحیه انگیزش مشابهی نسبت به تقسیم دقیق تر کار بوجود آورد . همانگونه که پرنس آلبرت در سال 1851 اظهار داشت ، همگی بر این اعتقاد بودند که تخصصی کردن نیروی محرکه تمدن بشمار می رود . استاندارد کنندگان بزرگ و تخصصی کنندگان بزرگ دست در دست هم رژه رفتند.
3- همزمان سازی
زمان مساویست با پول . نمی توان ماشین الات گران قیمت را رها کرد و انتظار داشت که با ریتم خودسان کار کنند . این اصل سومین اصل تمدن صنعتی ، یعنی همزمان سازی را بوجود آورد . ماشین الات و وابستگی متقابل کار ، ضرورت همزمان سازی را دقیق تر مطح ساخت . اگر گروهی از کارگران در کارخانه ای در انجام کار تاخیر می کردند ، کار سایر کارگران که در رده خط تولید بودند، به تعویق می افتاد.بنابراین ، وقت شناسی که در جوامع کشاورزی از اهمیت چندانی بر خوردار نبود ، به صورت یک ضرورت اجتماعی در آمد . در سال 1790 تقریبا در هر جائی از بریتانیا این ساعتها مشاهده می شد . این ساعتها زمانی در کشور های صنعتی پخش شدند که تمدن صنعتی همزمان سازی بیشتری را در کار لازم داشت . عادات روزمره زندگی خصوصی نیز تابع نظام هماهنگ و همزمان سازی صنعتی گردید . خانواده ها راس یک ساعت معین از خواب بیدار می شدند ، صبحانه می خوردند ، سر کار می رفتند ، کار می کردند ، به رختخواب می رفتند ، و می خوابیدند . حتی در ساعتهای معین عشق بازی می کردند . همه اینها تحت سلطه تمدن موج دوم انجام می گرفت .
4- تراکم
پدیدار شدن بازار ، اصل دیگری از تمدن موج دوم را بوجود آورد.موج دوم تنهاانرژی را متراکم نکرد ، بلکه جمعیت را هم متراکم ساخت .افراد از روستا ها جمع آوری و در شهرها ی بزرگ سکنی گزیدند. کار هم متراکم شد. در صورتیکه در موج اول کار در همه جا اعم از خانه ،دهکده ، مزارع انجام می گرفت ، اما در موج دوم کار غالبا در جاهائی که هزاران کارگر با هم در زیر یک سقف جمع شده بودند ، انجام می گرفت .
نظام صنعتی این وضعیت را دگرگون ساخت . اوائل قرن نوزدهم در واقع دوران زندانهای بزرگ نامیده شده اند . زیرا تبهکاران از اطراف جمع آوری و در زندان متمرکز شدند. بیماران روانی را هم از خانه ها جمع آوری کرده در تیمارستان ها محبوس کردند.کودکان را هم از اطراف جمع کرده در مدارس متراکم کردند . درست به همان گونه که کارگران را در کارخانه ها جمع اورده بودند.سرمایه ها هم متمرکز شده بودند. بطوریکه تمدن موج دوم ، شرکتهای سهامی غول پیکری را خلق کرد و از همه مهمتر شرکتهای بزرگ انحصاری مانندشرکتهای بزرگ اتومبیل سازی را در دهه 1960 ایجاد نمود. مدیران پذیرفته بودند که تراکم ، شرط لازم برای افزایش تولید است . لنین از تبدیل تمام شهروندان به کارگران و کارمندان یک سندیکای بزرگ یعنی کل دولت سخن می گوید.
5- پیشینه سازی
جدائی تولید و مصرف در همه جوامع موج دوم ، پس از وسواس بزرگی طلبی ، یعنی نوعی شیفتگی تگزاسی به بزرگی و رشد بوجود آورد . اگر این درست باشد که هرچه خط تولد کارخانه طولانی باشد ، هزینه تمام شده کالا نیز کمتر است ، با همین مقیاس ، بزرگ کردن مقیاس ها در سایر فعالیتها ی دیگر نیز از نظر اقتصادی ، بیشتر مقرون به صرفه خواهد بود . بزرگ در نتیجه مترادف با کارا شد و پیشینه سازی نیز به عنوان اصلی ترین مهم در موج دوم تلقی گردید .
کشورها بر سر بر پا داشتن آسمان خراشها ، عظیم ترین سد ها ،بزرگترین زمین گلف و... به رقابت بر خاستند . کارگران ژاپنی در شرکت ماتسوشیتا هر روز بطور دسته جمعی سرود می خواندند و امریکائی ها به طرز خاصی به بزرگی و عظمت معتاد شده بودند . اصل بزرگی طلبی آنچنان در اعماق اندیشه صنعتی رسوخ کرده بود که هیچ چیز به اندازه آن منطقی و معقول به نظر نمی رسید .
6- تمرکز
انتقال اقتصاد از بنیاد نا متمرکز موج اول به اقتصاد ملی موج دوم ، به ابداع روشهای کاملا جدیدی جهت تمرکز قدرت منجر شد . راه اهن یک نمونه مشهور تاریخی در این زمینه است . در سال 1850 چهل و یک کارخانه ، سرمایه ای در حد 250 هزار دلار داشتند در مقابل راه اهن نیویورک در سال 1860 که هنوز خبری نبود ، سرمایه 30 میلیون دلاری خود را به رخ می کشید.
راه آهن به زودی به عنوان الگوئی توسط سازمانهای عظیم دیگری بکار گرفته شد و در تمام کشورها ی موج دوم ، مدیریت متمرکز به عنوان ابزار پیچیده و پیشرفته تلقی گردید .
در سیاست نیز ؛ موج دوم تمرکز را تشویق نمود . وجود یک دولت ممرکز قوی نه تنها بدلایل سیاست خارجی و نظامی ضروری بود ف بلکه برای رشد اقتصادی نیز لازم بود . بتدریج که صنعت رونق می گرفت ، قدرت و انحصار آن در اختیار دولت قرار می گرفت و دولتها تنها مرجع تصمیم گیری شدند . مارکس نیز در 1850 ، خواهان تمرکز کامل قدرت در دست دولت بود .
آنچه که گفته شد ، مجموعه ای از شش اصل بود که کم و بیش در کشورهای موج دوم پیاده شد . این اصول ، یعنی همسان سازی – تخصصی کردن – همزمان سازی – تراکم – پیشینه سازی – و تمرکز ، در جناههای سرمایه داری و سوسیالیسم جوامع صنعتی بطور یکسان بکار گرفته شدند . زیرا بناگزیر از شکافهای بنیادی بین تولید کننده و مصرف کننده و نقش رو به توسعه بازار منتج شده اند .
با جالشهائی که در پیش رو داریم ، برسر نخبگان همه جوامع صنعتی که تا این اندازه به تدوین قوانین و نظم موجود عادت کرده اند ، همان خواهد آمد که بر سر فئودالها و اربابان در دوران گذشته آمد .
برخی از کنار آن خواهند گذشت ، گروهی دیگر از مسند قدرت سر نگون خواهند شد و عده ای به نجبای نا توان و ژنده ای تبدیل خواهند شد و برخی یعنی باهوش ترین و سازگار ترین آنان ، رهبران تمدن موج سوم خواهند گردید.
نتیجه گیری
نتیجه گیری:
تمدنی جدید در حال شکل گرفتن است . ما در کجای آن قرار داریم ؟ آیا تحولات تکنولوژیک و عصیانهای اجتماعی به معنای پایان دوستی و عشق، تعهد و تعلق اجتماعی ، دلسوزی و غمخواری نیست؟ آیا شگفتیهای الکترونیک فردا، روابط انسانی را از آنچه هست ، پوچ تر و با واسعه تر نخواهد ساخت؟
اگر نظری به اطرافمان بیفکنیم، شواهد زیادی بر این بحران روانی پیدا خواهیم کرد . انگار بمبی در «سپهر روانی» ما منفجر شده است . زندگی روزمره واقعاً بطرز افتضاح آمیزی کیفیت خود را از دست داده است ، اعصاب همه داغان است ، دست به یقه شدن ها، تیر اندازی ، صف های بنزین ، ترافیک ، عصبانیت ها و... نشانگر این واقعیت است که کنترل اعصاب از دست انسانها خارج شده است و میلیونها نفر دیوانه وار در جستجوی هویت خویش اند تا بتوانند شخصیت شان را مجدداً وحدت بخشند .
برای ایجاد یک زندگی عاطفی دلپذیر ، در تمدن در حال ظهور فردا ، باید سه نیاز اساسی فردا را بشناسیم . نیاز به تعلق اجتماعی ، نیاز به ساختار و نیاز به معنی .
- چقدر حیوان اهلی نیاز داریم تا سکوت یک خانه سوت و کور در هم بشکند؟
- چقدر باید از طریق آژانسهای مسافرتی و تفریحی ، و تورهای گشت ، تنهایی را دست بسر کرد ؟
- چقدر می توان به مواد مخدر پناه برد؟
- چقدر می توان با افسردگی و تنهایی ، زندگی را به پایان برد ؟
انسانهای امروز ، به چیزی بیش از برقراری پیوندهای عاطفی ، نیاز دارند . در گذشته چیزهائی که باید آنها را حفظ کنیم و حتی غنی تر از گذشته بسازیم . رابطه صمیمانه با در و همسایه ، بازگشت سالمندان به خانه ها ، استفاده از سالمندان و بازنشستگان متخصص در کارهائی مانند کتابداری ، عکاسی ،ترسیمی ، مکانیکی و... همسریابی از طریق ارتباطات تکنولوژیک، اینترنت، تلفن، حتی تلویزیون ، ایجاد جامعه محلی و تقویت آن ، ایجاد کلبه های الکترونیک که حتی نقش پدر و مادر ها را هم می تواند ایفا نماید . رها کردن جوانان از اعتیاد ، معنی دار ساختن زندگی برای آنان ، گرایش به مذاهب در جهت معنی دار ساختن واقعیت ها.
البته باید بدانیم که: ساختن تمدن برج سوم ، چیزی فراتر از امحاء تنهایی است .
در تمدن موج سوم:
انسان به طور بی سابقه ای قوی تر ، عاقل تر ، باهوش تر خواهد شد ، بدنش هماهنگ تر ، حرکاتش موزون تر ، صدایش خوش الحان تر می شود . شیوه زندگی اش کیفیت پرهیجان تری بخود خواهد گرفت و انسان متوسط به سطح ارسطو، گوته ، مارکس خواهد رسید .
در پشت این تصاویر از انسان جدید ، آن دوست قدیمی آشنا ، یعنی « وحشی نیک گهر» کمین کرده است . همان موجودی که از همه این کیفیت ها بهره مند است که تمدن ، ظاهراً آنها را به فساد کشانده یا از بین برده است . وظیفه ما جستجوی انسان اسطوره ای نیست ، بلکه تلاش برای شناخت صفاتی است که به احتمال زیاد تمدن فردا ، برای آن ارزش تأمل خواهد شد .
اگر بخشی از فرضیات ارائه شده صحیح باشد، افراد در مقایسه با امروز با یکدیگر تفاوت بیشتری پیدا می کنند . اغلب آنان به احتمال زیاد زودتر رشد خواهند کرد و در سنین پایین تری پذیرای مسئولیت خواهند شد و از قدرت انطباق و سازگاری بیشتری برخوردار خواهند شد و فردیت بیشتری پیدا خواهند کرد . این افراد احتمالاً بیش از والدین شان الگوهای اقتدار را در جامعه مورد سئوال قرار خواهند داد اما جز در شرایط فقر و محرومیت زیاد تنها برای پول کار نخواهند کرد . بالاتر از همه به نظر می رسد که در زندگی آنها تعادل بیشتری برقرار شود .
تعادل بین کار و تفریح ، بین تولید و تولید برای مصرف، بین کار فکری و کار دستی ، بین مجرد و ملموس، بین عینیت و ذهنیت . و آنان خود را در مقایسه با همه مردمان گذشته به نحوی پیچیده تر مورد ارزیابی قرار می دهند .
انسان مو ج سوم:
وقتی تمدن موج سوم به کمال رسید، مردان یا زنان آرمانی بوجود نخواهند آمد که بالاتر از همه افراد قرار داشته باشند ، یا یک نژاد ابر مرد از نوع گوته ها و ارسطوها ( یا چنگیزها و مغولها) ، بلکه صرفاً نژادی با تمدنی که شایستگی نام انسان را داشته باشد ، پا به عرصه وجود خواهد گذاشت.
برداشتی مختصر از کتاب موج سوم نوشته الوین تافلر