ساختار رسانه ای واقعیت .
در فرایند ساخت درک واقعیت اجتماعی ، رسانه ها ابزارهائی را بکار می گیرند مانند ادعاها (حکم و اثبات ، وصف ، طبقه بندی ) مدعی ها ، ارزشها و هنجار های تقویت کننده . مدعیان ، متخصصانی هستند ، سخن ور که با ادعا های خاص در مورد یک پدیده درگیرند . این متخصصان یا ناظران بر تروریسم ، با ترکیب خاصی از ادعاها و ارائه راه حل هائی برای آن . منشا پدیده را تعیین می کنند . کارشناسان بطور خاص نمی گویند که شرایط X یک مشکل است ، اما آنها ویژه گی های X را به عنوان نوع خاصی از مشکل ، تعین و مشخص می سازند .
موارد استثنائی که غالبا دور نمائی از مسائل اجتماعی ما را شکل می دهند و سازندگان ادعا ها که توجه را به مثالهائی که به نظر می رسد بر مبنای این ادعا ها قضاوت می کنند ، معطوف می سازند .بنابراین ، آنجه که ما می بینیم ، کارشناسانی هستند که به جای مطالعه و جستجو برای یافتن علل بوجود امدن پدیده تروریسم ، همبستگی و وابستگی اجتماعی را می سازند .
گزارشات رسانه ها غرض ورزانه می شوند و نتایج تحریف اطلاعات و قلب واقعیت ها نمود پیدا می کنند . غالبا زمانی با چنین وضعی روبرو می شویم که اطلاعات ضد و نقیض هستند و یا اینکه اصلا اطلاعاتی وجود ندارد .Kuypers 2002)) .
آقایان Herman و (1988) Chomsky معتقدند که بیشترین حالت انتخاب جانبدارانه مطالب توسط رسانه ها ، زمانی رخ می دهد که دست اندرکاران رسانه ها ،با فکر صحیح و اصولی آنها را انتخاب کنند و یا کسانیکه افکار آنان از قبل درونی شده باشد . یکی از نشانه های درونی شدگی عقاید در یک رسانه ، سانسور است . سانسور در بخش اعظم ، از خود سانسوری گزارشگران و مفسران ناشی می شود ، یعنی کسانیکه ساختارهای رسانه ای را می سازند و قصد دارند واقعیت های رسانه ای را خلق کنند. این نوع سانسور توسط افرادی که از نظر اجتماعی در سطح نسبتا بالاتری قرار دارند و به عنوان نخبه های انتخاب شده جامعه جهت اجرای نقش گمارده شده اند ، اعمال می شود . البته درونی سازی افکار در درون یک نشریه ، از نگاه مالکان آن و تاثیر سایر طبقات اجتماعی ذی نفوذ جامعه ناشی شده و توسط بقیه اعمال می گردد. (هرمن – چامسکی 1988) .
بر چسب زنی هم یکی دیگر از ابزارهای مورد استفاده روزنامه نگاران است که از دورنمای اجتماعی و عمومی جامعه که ما آنرا تئوری نمادین کنش متقابل می شناسیم ، ناشی می شود .این تئوری تصریح می کند که واقعیت ، درجه بالائی از تعین است که بوسیله نمادهای اجتماعی تعریف شده است ، چیزی که بشر آن را برای خود توجیه کرده و یا هر یک از کنش ها را مشخص و معین ساخته است . Lemert 1901 – Blumer 1998
رفتار خود به خود نمی تواند انحرافی یا غیر انحرافی قلمداد گردد، اما در مقابل کنشهای همنوائی اعضا جامعه است که به خوبی تمیز داده می شود . افراد یاد می گیرند تا خود را با هنجارهای اجتماعی سازگار سازند . حال چنانچه او یا هر کس دیگر همنوا نباشد ، پس او یک منحرف است . ( Ogburn – Nimkoff 1964) . بر چسب انحراف بوسیله کسانیکه خود را مفسر کنشهای اجتماعی می دانند ، به همه کسانیکه دارای رفتار خاص باشند ، عنوان منحرف شده را نسبت می دهند . بطور مثال تروریستها ، گمراهان ، افراط گرایان ، رادیکالها ، جانبداران و میانه روها ، و قس علیهذا .
آقای Becker 1973 و آقای Doob 1994 هر دو تاکید دارند که کسانیکه قدرت دارند ، معمولا استاندارد های خودشان رابه جامعه تحمیل می کنند و از فرایند بر چسب زنی بر علیه دیگران استفاده می کنند . در یک فرایند بلند مدت و هدایت شده ، بر چسب زده ها ، خصوصا در مورد گروههای مخالف ، معمولا به نفع کسانیکه این روش را آغاز کرده اند ، تا به افکار عمومی نسبت به گروه خاص شکل دهند ، گرایش دارد .( Collin , Gillian 1973 ) . مثالهای افکار عمومی در جوامع یکپارچه و منسجم و همانند ، مانند اینکه بگوئیم : تمام مردم خاورمیانه عرب هستند . تمام عربها ، مسلمان هستندو....
فرایند بر چسب زنی حسب نظر اقایان گیلیان و کالین 1973 ، ابتدا بوسیله آقای فردیناند تونیس تفسیر شده است . پروسه ای که در آن بیشترین یا کمترین درجه ذاتی در رفتار های عمومی بوسیله عناوین مختلفی از انحرافات است . او علاقمند بود تا کنش خوب ، همانند یک نظر و عقیده خوب ، پروسه ای است که بوسیله مطبوعات در جامعه پیاده می شود .رسانه ها بوسیله درج مقاله ها در روزنامه ها ، با ارتقا دادن به دانائی مردم و مخاطبان و درج رویدادها در حالیکه دیگران را تقبیح می کنند ، ارزشها و هنجارهای جوامع را قدرت می بخشند .
این یک عادت است که یک روزنامه ملی در حالیکه به دشمنان تهمت می زند و از آنان بد گوئی می کند ؛ به قهرمانان خود جایزه می دهد .
راه زندگی ما اصولی و صحیح ؛ اما روش زندگی دیگران غلط و انحرافی تصور می شود . (Eitzen & Zinn) .تئوری ارزشها و هنجارها ، سیستمی که نتیجه آن به ما می گوید که ما چگونه می توانیم رفتار کنیم . من تعین می کنم که شما چگونه رفتار کنید . (Wong 2001 Osman 2002) .
همانطور که از نظر آقای تونیس استنباط می شود ، برای اینکه بتوانیم افکار عمومی را دستکاری کنیم ، باید از تمامی تکنیک های تبلیغاتی بطور منفرد یا یکجا استفاده شود ، چیزی که اساسادر موعظه های مبلغان مذهبی در دنیا نیز از این شیوه ها استفاده می کنند (Gilian , Gallin )ابزار دیگری که رسانه ها در ساخت خبر و ایجاد موج در افکار عمومی از آن بهره می گیرند ، گره زدن موضوعی با موضوع دیگر است . این فرایند زمانی اتفاق می افتد که یک روزنامه نگار می خواهد موضوعی را به جریان دیگری ربط بدهد و یا موضوعی را به گروه خاصی از جا معه نسبت دهد . این مهم با چیدن موضوعات مختلف در کنار هم و بررسی پدیده ها و رویدادها رخ می دهد . به عنوان مثال ، سقوط سوهارتو رئیس جمهور ، مصادف با افتتاح مرکز مشاوره اسلامی در سنگاپور میشود . توجه رسانه ها موضوع خاص و پرداختن بیشتر به آن ، از نظر برجسته سازی آقای Mc comb (2001) ناشی می شود که فرایند ی است ، که بوسیله آن رسانه ها ، موضوعات مختلف و رویدادها ی عمومی با تمرکز بر مخاطبان و جلب توجه آنان به یک موضوع خاص از این رویکرد استفاده می کنند . (Kuypers ) . این رویکرد در مطالعات مرتون در باره آقای Karl Mannhim و جامعه شناسی دانائی او ، همانند ((تمرکز توجه ))و(( پنداشت منفعلانه))- مشخص کرده است . اینها تاثیر و نفوذی است که از طریق اعمال منفعت ، تحمیل می شود .مانند اقتصاد ، سیاست ، یا "گروههای مذهبی . (Merton 1968) . از سوی دیگر نغع رسانه ای طلب می کند که آنها بوسیله گروههای قدرتمند جامعه حمایت شده باشند و از سوئی نیز با موضوعات فرهنگی روز جامعه مرتبط باشند . زمانیکه رسانه ها از حیطه مسائل فرهنگی خارج می شوند ، بهر دلیلی که باشد ، خواه جهت جلب اعتماد مخاطبان و یا خواه جهت ثبوت ادعاهای خودشان ، کار تا حدودی مشکل می شود .
برخی از این ابزار ها در جهت درک واقعیت های اجتماعی توسط رسانه ها بکار گرفته می شوند و در این مسیر ، روزنامه نگاران سعی می کنند تا بطور روزافزون در عرصه موضوعات مختلف به دایره بینش و دانش خود بیافزایند و این موضوع گاهی کار را دشوار تر می سازد ، خصوصا برای آندسته از مخاطبان هوشیار و دقیقی که اطلاعات دریافتی از رسانه ها را بر اساس منابع خبری و یا حتی دیدگاههای نویسندگان رسانه ها به تفکیک بررسی می کنند . ( مانند Peraira 2002 ) .و در این میان دیدگاههای مالکان رسانه ها را نیز نباید فراموس کرد.
خوانندگان نیز باید هوشیار باشند و به ارتباط رسانه با هرگونه گروه و دسته و جناح و حزب و کاپیتالیستها ، کمونیستها ، مذهبی ها ، و...بطور کلی جناحهای سیاسی ، یا حتی طبقه حکومت حاکم ، پی ببرند و میزان نفوذ آنها را در نظر داشته باشند ، حتی زمانیکه این نفوذ و یا ارتباط بطور علنی و رسمی پذیرفته نشده باشد .