علم و تجربه
برخی از دانشمندان علم را بت زمان نامیده اند و می گویند علم جای خدا را گرفته است . انسانها از زمانیکه متولد شدند ، بین آنها و طبیعت جنگ آغاز شده بود . این ستیز بر این محور بود که انسان می خواست بر طبیعت مسلط شود و به کمک این تسلط نیازهای خود را به سادگی بدست آورد .
اگر امروزه علم جایگاه رفیع پیدا کرده ، بر این محور است که توانسته است نیازهای انسان را بر آورده سازد . تحقق این هدف مستلزم این است که انسان محیط خود را بشناسد .
علم عبارت است از مجموعه دانستنی های بشر که اصطلاحا به آن Knowledge گفته می شود .
آرام آرام بت ناشناخته زمان برای انسانها ، شکسته شد . چون تصور می شد علم چیز پر رمز و راز یست که دست یافتن بدان میسر نمی باشد ، اما این قضیه شکسته شد . علم در برابر جهل قرار دارد . یکی از مشکلاتی که علم به بشر عرضه کرده است ، این است که هر کسی تصور خاصی از علم ارائه کرده است . از نظر یک بنا ، علم عبارتست از چیدن یک دیوار بلند بصورت صاف و مستقیم . گروهی هم می پندارند که علم کار کسانیست که روپوش سفید بر تن دارند و با ذستگاههای پیچیده الکترونیکی کار می کنند .
علم فیزیک دارای پیچیدگی هائی است . اندیشمندان می گویند چون علوم انسانی دارای این پیچیدگی ها نیستند ، پس علم هم نیستند .
ما دانستنی ها را قبول داریم . هر چیزی که دانستنی باشد ، تماما علم نیستند .اما همه آنها می توانند هم دانستنی و هم علم باشند ، لیکن دور ریختنی نیستند . علم به مفهوم Sience دانستنی هائی هستند که آن را از طریق تجربه حسی مستقیم بدست می آوریم .
تاریخ تولد علم ، مصادف با تاریخ تولد بشر است . اما تاریخ تولد دیگری نیز بصورت مکتوب و دانشگاهی برا ی علم وجود دارد که آن در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است . عده ای به مدد علوم تجربی Sience ادعا هائی کرده اند . نیوتن می گفت که علم فیزیک تمام مشکلات بشری را حل خواهد کرد ، اما اینطور نشد . باخ ، موسیقی دان بزرگ ادعا می کرد که با یک خط کش می توان تمام دنیا را اندازه گیری کرد . البته دنیا از دید باخ بسیار کوچک بود .
از آنجا که سنت علم با علم آزمایشی شروع شده ،به همان دلیل می گویند مرور فیزیکی ، نمی گوئیم هر چیزی که با فیزیک مطابقت نکرده باشد ، علم نیست .
اگر مفروضات رعایت نشوند ، قانون شکل نمی گیرد . علوم فیزیکی علرغم اینکه نقاط قوت قابل قبولی دارند ، اما نمی توانیم بگوئیم که اگر مفروضات رعایت نشود ، علم نیستند .
اگر کسی بتواند در حوزه علوم انسانی کار کند ، می تواند راحت تر در حوزه علوم فیزیکی تجربه حسی مستقیم را دریابد .
تجربه عبارت از برخورد فرد با پدیده هاست .همانطوریکه گفته شد ، دو نوع تجربه داریم .
1- Experience
2- Experiment
تجربه معنی مناسبی برای Experience است و عبارتست از آنچه که انسان به مرور زمان از خودش یا از طبیعت یاد می گیرد . انسانها ، تصادف می کنند و یاد می گیرند تا درست رانندگی کنند و یا از خودشان خوب مراقبت کنند . این تجارب ممکن است مفید باشند ، اما علم نیستند ، چرا که هرکس تجربه خاص خود را دارد . تجربه هیچ پایه و استدلالی ندارد .مانند اینکه بگوئیم جغد شوم است که در این صورت هیچ رابطه منطقی در تائید مطلب نداریم . این تجربه ، قابلیت انتقال ندارد . دو نفر در معرض یک پدیده قرار می گیرند وبه دو برداشت متفاوت می رسند . یکی خوشحال و دیگری غمگین می شود .تصوف ، درویشی ، و... مالا مال از این تجربه هاست . پس تجربه از نوع Experience علم نیست ، چون استدلال ندارد.
تجربه باید قابل مشاهده باشد . مانند حرارت دادن آب و رسیدن به درجه جوشش که می توان آن را دید و بارها تکرار کرد .
تجربه از نوع Experiment دارای وپژه گی هائی است . این ویژه گی ها عبارتند از
1- آزمون پذیری – دارا بودن قابلیت آزمون که بتوان بار ها آنرا آزمون کرد .
2- تکرارپذیری : بدفعات باید قابل تکرار باشد .
3- مفاهیم مناسب انتقال : ویژگی است که بشود بوسیله آن ، ما آن را به دیگران انتقال دهیم . اگر یک عمل جراحی در یک کشوری انجام می گیرد ، باید بتوان همان عمل را در جای دیگری نیز انجام داد .
4- توانائی پیش بینی : اگر بادکنکی را باد کنیم و رها سازیم ، در یک ارتفاع300متری می ترکد . این قابل پیش بینی است .
5- حوادث علمی یک نتیجه منحصر به فرد دارد : صفحه ای داریم که صیقلی شده است . نوری در آن می تابانیم و فقط در زاویه 45 درجه منعکس می کنیم .نتایج جز یکی نخواهد بود . آقای کوپر این ویژه گی را ابطال پذیری نام نهاده است . اگر از قانونی استفاده نمی کنیم ، به معنی ابطال آن نیست بلکه ممکن است به صرفه و صلاح نباشد.مانند گرفتن انرژی از بخار آب و زغال سنگ .
ابطال پذیری ، یعنی دارا بودن این 5 ویژه گی . که علم است و در حوزه تجربه .
جمله " هر شخصی میمیرد " یک جمله درست است اما ابطال پذیر نیست . یعنی نمی توان کسی را ابتدا کشت و سپس آن را آزمون کرد . یا مردن وی را تکرار کرد . دایره درست بودن ، خیلی از علمی بودن ، گسترده تر است . هرچه علم باشد ، درست است . اما هرچه درست باشد ، علم نیست .
6- امساک گری : باید با حداقل به نتایج حداکثری رسید . نمی توان از 500 متغیر به عنوان عوامل موثر در تورم برای انجام یک کار پژوهشی استفاده کرد .باید از حداقلها استفاده کنیم و نتایج کلی بگیریم.
7- علم بر پایه آزمون و فرضیه استوار است . بدون فرضیه ، تحقیق میسر نمی شود . فرضیه ها به حوادث معنی می بخشند . در دنیا هزاران سیب از درخت سقوط کرده است . اما یک نفر توانسته است تا فرضیه ای را بیان کند .
8- یافته های علمی ، در چارچوب نظریه ها ، قابل ترسیم هستند . آنچه که بدان دست یافته ایم ، یا با نظریه ای مطابقت دارد ، و یا مطابق آن نیست . اگر مطابقت ندارد ، پس نقطه آغازی است برای طرح نظریات جدید .
9- علم پویاست . هیچکس و هیچ سازمانی نمی تواند جلو حرکت علم را بگیرد و آن را مهار کند .زمانیکه یافته های ما با یافته های سایر پژوهشگران مغایرت پیدا می کند ، سر آغازیست برای طرح نظریات جدید .
10-علم باید دارای پایه منطقی و استدلالی باشد . گفتن اینکه جغد شوم است ، پایه استدلالی ندارد .
پژوهش علمی ، به مطالعاتی اطلاق می شود که دارای این معیار ها باشد . اگر از این موارد تبعیت نکند ، و لو اینکه با بهترین و دقیق ترین روشها هم انجام شده باشد ، علمی نخواهد بود .
پس می توان گفت که علوم انسانی هم علم هستند . چرا که همین ویژه گیهای علمی ، در مورد علوم انسانی نیز صدق می کنند .
=======================================
برگرفته از گفته های استاد گرانقدر دکتر دلاور