فردیت
فردیت چیست ؟ آیا چیزی است که ما آن را به عنوان هدفی دست نیافتنی به منظور جدا کردن خودمان از دیگران ، کشف کرده ایم ؟ یا یک حالت ملموسی است که ما هر یک در جهت رسیدن به آن مبارزه می کنیم .
این پرسش بسیار عمیق و فلسفی است که ما همه در مناسبات اجتماعی مان هر روز با آن رو برو می شویم .
فرایند فردیت ، اصطلاحی است که کارل گوستاو یونگ برای تحقق خویشتن ، یکپارچه شدن خودآگاه و نا خود آگاه در قالب خویشتن با موجودیت روانی جدید که به عنوان مرکز شخصیت انسان ، جانشین من می شود ، بکار می برد .
برسی چنین عنوان پیچیده ای همانند فرد در جامعه ، می تواند وحشت آفرین باشد . لکن این موضوعی است که در درون آن بسیاری از ایده ها، ودیدگاهها و موضوعات مکتوم و پنهان نهفته اند . همانگونه که ما همگی دیدگاههائی را در تفکراتایمان پیرامون این نوع موضوعات فلسفی دارا هستیم .
این نوع مسائل قطعا باید از دیدگاههای مختلف مورد توجه قرار گیرند . یکی از بهترین روشهای تحقیق در این زمینه ، ممکن است صحبت کردن با دیگران و آگاهی از نظرات انان در این زمینه باشد و تلاش برای درک آنچه که آنان در محیط اجتماعی خود تصور می کنند که چگونه با فردیت خود کنار آمده اند و یا بر عکس با نبود آن چه می کنند .
مواضع اخلاقی اگزیستانسیالیستها ریشه در تاکید فراوان آنها بر فردیت و تفرد و انزجار شدید آنها از جزمیت های گوناگون دارد . از دید آنان ، تنها حقیقت در اختیار خود شخص است . باورهای تازه ای که شخص بدان گردن می نهد ، باید چیزی باشد که برای شخصی که آن را اختیار می کند ، حقیقی باشد . حقیقتی که خود شخص حاضر است با آن زندگی کند ،حقیقتی که شاید بدان عشق بورزد .از همین گفتار است که شاید بتوان مفهوم و منظور کی یرکگور را درک کرد.
آنان بر اختیار آدمی تاکید دارند و از همین نکته می توان بر فلسفه آنان پی برد .. هر انسانی باید خودش تصمیم بگیرد . درست به همانگونه که سارتر معیار اخلاقی یک عمل را در حسن نیت فرد میداند . اگر فرد در شرایط انتخاب موضوعی قرار گیرد ، اگر انتخاب وی همراه با حسن نیت باشد و آرزوی قانون عام شدن آن انتخاب را هم داشته باشد ، یا اینکه از قانون کلی شدن آن عمل ناراضی نباشد ، آن عمل ، یک عمل اخلاقی است .
در مکتب اگزیستیالیسم ، نمی توان انتظار باید ها و نبایدها را داشت و وظیفه و تکلیفی برای کسی معین کرد . تنها بایدی که می توان به آن تاکید کرد ، این است که( خود را بشناس) .
چرا ما برخی از کارها را انجام می دهیم ؟ آیا این کارها واقعا خواسته ها و اهداف ما هستند ، و ما را به رستگاری سوق می د هند ؟ یا اینکه نتایج کارهای ما دنیا را از فلاکت و بدبختی نجات می دهند ؟ ما هروز انتخابی را انجام می دهیم که دنیای پیرامونمان را تحت تاثیر قرار می دهد و برسمیت شناختن این گونه اقدامات ، اولین قدم در جهت کمک به جامعه است . شما ممکن است بگوئید که تا مادامی که من سر خوش هستم . تمایلی ندارم تا چیزی ارائه دهم ، اما این خودخواهانه است . من بارها مردانی را دیده ام که انعکاس ایده های خود را در آنجه که احساس می کردند ، در کمال مطلوب و بسیار مهربانانه اعمال می کردند.
این طبیعت بشر است که از خودش مواظبت و محافظت کند. این پرسش مطرح است که چگونه می توان بر این ویژه گی انسانی غلبه کرد ؟
واقعیت این است که ما نیز به عنوان عضوی از توده مردم ، تا حدود زیادی خود خواه هستیم . پاسخ من این است که بله . و من تصور می کنم که به منظور تسلط بر جتمعه به صورت موثر و هماهنگ ، و غلبه بر آن ، و دست یافتن به هماهنگی واقعی ، باید بر این گونه تفکر خود محور و خود خواهانه پیروز شویم .
ایجاد یک جامعه زیبا بدین معنی نیست که ما باید در عمل همانند یک روبات باشیم . فردیت و خلاقیت ممکن است یکی از مهم ترین بخشهای یک جامعه فعال باشد ، اما قطعا شورش به خاطر شورش ، بی تاثیر و پوچ خواهد بود .
من با بسیاری از دانشجویان دانشگاههای مختلف در موردبرخی از موضوعات همانند نسل کشی در دارفور و یا جنگ امریکا علیه عراق ، صحبت کرده ام . آنها معتقدند که این در گیریها بدون فایده بوده اند و هیچ گونه قدرتی ندارند تا بتوانند مشکلی را از جامعه انسانی حل نمایند .باید دید که آنها حقیقتا چه هدفهائی را دنبال می کنند .
عضوی فعال از جامعه ای بودن ، بسیار مهم تر از این است که شخصی بدون فکر و تعقل ، عضوی از اکثریت خاموش جامعه خود باشد . مشارکت در رای گیری ها ، شرکت در اعتراضات اجتماعی ، یا هر آنجه که یک فرد باید در جامعه برای پویائی خود و یا جامعه خود انجام دهد ، می تواند مورد تجربه قرار گیرد .
تحقیق بیشتر در این زمینه ، می تواند به درک اینکه چگونه شما خودتان ممکن است با پیدا کردن نقش فردیت خود در جامعه باعث بهبود وضیعت جهان اطرافتان باشید، کمک کند.
****************************************************