دوس سانتوس و نظریه استعمار
دوس سانتوس یکی از نظریه پردازان مکتب وابستگی است که سه نوع وابستگی را بیان می کند . با توجه به دسته بندیهای دهه 70-80 ، این نوع وابستگی ها امروزه زیادتر شده و به نظر می رسد که وی باید در نظریاتش تجدید نظر کند .
اگر منابع کار و کالا را بررسی کنیم ، در فرایند کالا باید بگوئیم که 4-5 عامل مهم نیروی انسانی – زمین – سرمایه – ابزار کار – و دانش ، نقش مهم دارند.
در دوران کشاورزی ، نیروی انسانی و زمین بسیار اهمیت داشته و در دوران برده داری ، تولید وجود نداشت و فقط نیروی انسانی مطرح بود . در دوران جدید ، وضع پیچیده تر شده است . سرمایه و ابزار کار بعلاوه نیروی انسانی با هم تنیده شده اند و شکل فرایند تولید ، بسیار پیچیده شده است . اما از دهه 1990 به بعد نقش دانش در تولید بسیار اهمیت می یابد . این دانش ممکن است تکنولوژی تعبیر شود که البته با آنچه که مورد نظر است ، تفاوت دارد .
در شیوه قدیم وابستگی وجود نداشته و هر جا که زمین وجود داشته ، محصولات کشاورزی تولید می شده است . ابزار کار هم که مربوط به دوران صنعتی است .
در این دوران کشورهای بزرگ به کمک این 5 عامل ، شروع به انتقال ارزش افزوده می کنند و دوران سرمایه داری صنعتی را بوجود می آورند .
قبل از این دوران ،دوره امپراطوری ها بوده که چیزی برای صادر کردن نداشتند و فقط سلطه داشتند . با ورود به دوران صنعتی ، شکل استعمار بسیار پیچیده می شود .
در دورانیکه دانش وارد کار می شود ، دوران جامعه اطلاعاتی شکل می گیرد .
در دهه 70 صادرات محصولات صنعتی رتبه اول و صادرات محصولات کشاورزی رتبه دوم را کسب می کنند . تولید گندم در شوروی ، از اهمیت زیادی برخوردار بود و حتی این مسئله از تولیدسلاحهای پیچیده جنگی ، کم اهمیت تر نبوده است . اساسا امریکا و شوروی همیشه در تولید محصولات کشاورزی ، مواظب همدیگر بوده اند . البته امریکا در دهه گذشته از تجارت گندم خارج شده است . در واقع دانش جای این مبادلات را عوض کرده است چرا که کالاهای فرهنگی ، جای محصولات کشاورزی را گرفته است که این محصول ، سبک زندگی مردم را عوض می کند و توده ای ایجاد می کند که باعث رشد مصرف می شود . در ایالات متحده امریکا ، و سایر کشورهای پیشرفته صادرات محصولات فرهنگی و کالاهای اطلاعاتی ، بالاترین رتبه را داراست . گو اینکه این کشورها وارد دنیای پست مدرن شده اند ، اما صنعت را نیز فراموش نکرده اند ، بلکه گرایش آنان کم و زیاد می شود .
دسته بندی دوس سانتوس به عنوان یک نئو مارکسیست ، دیگرجوابگو نیست . وی به عنوان متفکر مکتب وابستگی ، به سه دوران اشاره می کند .
دوره اول ، وابستگی استعماری
دوره دوم ، وابستگی مالی ، صنعتی
دوره سوم ، وابستگی تکنولوژیکی ، صنعتی
در دوره قدیم ، که وابستگی استعمار وجود داشته ، استعمار وجودش در چارچوب سرمایه های تجاری و مالی بوده و در زمینه های معادن ، منابع انسانی و.... روی کشورهای تحت سلطه اعمال می شده است . در همین دوران ، تسلط بر طلا ، جواهرات ، و نقره جزء برنامه های کشورهای سلطه گر بوده است . (پرتقال ، اسپانیا ،.......)اما کشورهائی همچون انگلستان و فرانسه و... که بدنبال مواد اولیه بودند ، در عرصه صنعت پیشگام شدند و بدلیل تولید ، و سرمایه داری ، و صنعتی شدن ، برتری یافتند و سریع تر رشد کردند. اما آنهائی که سوداگران گنج بودند ، و هنوز در فکر سلطه امپراطوری از نوع خودشان بودند ، کاری از پیش نبردند . بنابراین سلطه بریتانیا از بعد صنعتی شدن و سرمایه داری بر کشورها ی دیگر بیشتر شد و به لحاظ تفوق صنعتی ، تا آغاز جنگ جهانی دوم ، بر جهان سیطره داشت که بعد از جنگ ، امریکا ، جایگزین انگلستان شد .
مرحله دوم ، وابستگی مالی و صنعتی است که تا پایان قرن 19 ادامه داشته و شکل جدیدی از وابستگی به صورت صادرات مواد خام و محصولات کشاورزی ، از سوی کشورهای تحت استعمار به سوی کشورهای پیشرفته جریان داشته است . جان کلام ، وابستگی صنعتی است . استقلال کشورها ی وابسته ، تحت کنترل کشورهای اروپائی قرار دارد و سلطه به نفع وابستگی مالی و صنعتی در حوزه های مختلف قابل رویت است ، اما اهم فعالیت روی صادرات مواد خام به سمت کشورهای سلطه گر بوده است .
دوره سوم ، وابستگی تکنولوژیکی و صنعتی است که نقطه عطف آن بعد از جنگ جهانی دوم بوده است . همانی است که مکتب وابستگی هم روی آن تاکید دارد و با اصل چهارم ترومن ، به بازسازی اروپا ،( آلمان و فرانسه و..)و بازسازی ژاپن از سوئی دیگر اقدام می کنند . این نوع وابستگی که خیلی شدید است ، از سال 1990به بعد نوع جدید آن نیز پیاده شده است ، در دسته بندی سانتوس نیست ، چونکه جامعه دانائی و جامعه اطلاعاتی بوجود آمده و دسته بندی وی پاسخگو نیست . اتفاقاتی که در سایه اطلاعات در چین و هند می افتد ، و برزیل و اندونزی ، ترکیه و ایران ، و...که گفته می شود تا سال 2025 نقش مهمی در حوزه جهانی ایفا خواهند نمود .
از دهه 1990 به بعد ، دانشمندان و متفکران انتقادی روی این موضوع صحبت می کنند که هراندازه کالاهای فرهنگی و مصرف فرهنگی افزایش یابد ، وابستگی بیشتر و بیشتر می شود .تکنولوژی معلول دانش است . کشورهای بزرگ تکنولوژی را به کشورهای جنوب می فرستند آما دانش و دانائی آن را ارائه نمی کنند . برای همین ، پس از گذشت 5 سال ، تکنولوژی کهنه می شود . تکنولوژی در دوره های خاصی نمود دانش است . در دهه 40 ذوب آهن پیشرفته است و 90000 نفر کارگر دارد اما الان این صنعت دیگر پیشرفته نیست .فولاد هم همینطور . مسایل زیست محیطی دیگر اجازه نمی دهد که فولاد تولید شود . توسعه پایدار اجازه نمی دهد که به قیمت از بین رفتن زندگی انسانهای ساکن در کشورهای شمال ، صنعت رشد کند . فولاد می تواند در کشورهای عقب مانده ودر حال توسعه تولید شود و بطور آماده در اختیار صنایع کشورهای شمال قرار گیرد .
نا رسائیها و ایراداتی نیز بر مکتب وابستگی وارد شده است که به اختصار اشاره می شود :
1- به نیروهای خارجی و بهای اندک کالاهای ساخت داخلی کشورهای جهان سوم ، بسیار تاکید شده است
2 – دوگانه نگری در تحلیل و تعمیم مبتنی بر جهان ( مرکز – پیرامون ، مرکز –حاشیه ، استعمارگر - استعمار شده ، پیشرفته – عقب مانده و....)
آقای امانوئل والرشتاین نیز مفهومی به اسم نیمه پیرامون پیشنهاد کرده است .
3 – بکار گیری نا صحیح و ابهام آمیز مفاهیم مارکسیستی .
ادبیات ضد امپریالیستی ، اکثرا مارکسیستی هستند و بیشتر در انکار امپریالیسم گفته شده اند . کاپیتال ، نیروی کار ، ابزار کار ، شیوه تولید ،...
4 - بکار گیری جنبه های فرهنگی یک جامعه و تعمیم آن به جوامع دیگر .
وضع فرهنگی هند ، قطعا با وضع فرهنگی چین یکسان نیست و عواملی همچون دین ؛ سنت ها ، رسوم؛ تفکر ؛ و......موجب افتراق می شود .مثلا مقاومت در برابر میکروفن – رادیو – تلویزیون - در ایران و ترکیه ، برخی از کشورهای همسایه زودتر از ما فهمیدند که باید ابتدا به مرحله سرمایه داری ملی و تولید ملی برسند ، کره ای ها هم همینطور بسیار زودتر از ما متوجه این موضوع شدند ، اما ما اکنون در تلاش هستیم تا بگوئیم که در 22 کشور خودرو تولید می کنیم . کشورهای پیشرفته 80سال پیش به این مرحله ای که اکنون ما رسیده ایم ، یا در تلاش دستیابی به ان هستیم ، دست یافته بودند و بیش از 8 دهه است که این مراحل توسعه را پشت سر گذاشته اند.
5- ارائه راه حل در سطح کلان . وابستگی اگر قطع شود ، کشورها به توسعه می رسند ، توسعه با اصالت .
توسعه نسبی هم که در برخی از کشورهای جهان سوم ایجاد می شود ، توسعه با اصالت نیست . توسعه با اصالت در کشورهای وابسته امکان پذیر نسیت ، بلکه سایه ای از توسعه دیگر کشوورهاست .
6 – اصالت ندادن به ساخت درونی کشورهای جهان سوم و ایجاد تغیرات از درون .
ماهاتیر محمد ، خلاف این را ثابت کرد ه است . هم توانسته است که فرهنگ را حفظ کند و هم سنت ها را . 70 در صد مالایا ئی ها ، 10در صد چینی ها ، 20در صد هندوها ...یک اتحاد ملی ایجاد کرده اند و در سایه آن شاخص های توسعه ملی را یکی پس از دیگری بدست آورده اند . مالزیائیها هم همینطور که ابتدا درخت نشین بودند .
7 – عدم ارائه مکانیزمهای عملی و اجرائی و تناقض در تایید مفهوم توسعه و ارائه راه حل .
............................................................
Dos Santos از اندیشمندان برزیلی است که در دهه 1970 دیدگاههای خود را ارائه داده است.