مروری بر مفاهیم توسعه
رشد و توسعه دو مفهوم متفاوت هستند و با هم دیگر فرق دارند .رشد کمی ، اما توسعه کیفی است . توسعه در تمام طول تاریخ زندگی بشر مطرح بوده ،تلاش برای یک زندگی بهتر ، آغازی برای توسعه بوده است . قطعا در زمان حکومت هخامنشیان ، توسعه به شکل خود و با کیفیت خود ، وجود داشته است . اما توسعه به مفهوم آنچه که ما مورد نظرمان است ، از جنگ جهانی دوم و با از بین رفتن استعمار فرانسه و انگلیس ، به شکل جدی مطرح شده است .
تخریب ، ویرانی ، از بین رفتن انسانها ، متلاشی شدن کارخانه ها ، صنعت ، کشاورزی ، تولید، در زمان جنگ جهانی دوم ...و نهایتا بوجود آمدن سازمان ملل متحد ، باعث رشد رقابتی بین کشورها برای رسیدن به رفاه نسبی برای مردمیکه جنگ را پشت سر گزارده بودند ،ایجاد شود . رشد تکنولوژی در اداره امور ، خصوصا در زمینه های اقتصادی ، ، بکار بستن تکنولوزی در تولید ، استفاده از علوم و فنون در عرصه های صنعت و معدن و ... باعث شد تا هم کشورهای تازه به استقلال رسیده و هم کشورهای ویران شده از جنگ بدنبال پیاده سازی الگوهای توسعه باشند . در این میان کشورهای رهاشده از یوغ استعمار نیز که شاید بالغ بر 70 کشور بودند، و پا بر عرصه اسقلال گذاشته بودند ، تلاش مضاعفی را آغاز کرده بودند تا بتوانند هم قابلیت هایشان را نشان دهند ، و هم منجر به ایجاد شرایط رفاهی و تغیرات نسبی در عرصه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جامعه خود باشند . اما از آنجا که الگوهای انتخابی آنها بیشتر برون زا بودند ، و اکثرا برای کشورهای غربی طراحی شده بودند، لذا با ساخت درونی انها سازگاری نداشتند .
در دوران جنگ ، که مفهوم توسعه شکل کاملا سیاسی بخود گرفته بود ، مکتب نوسازی به عنوان اولین مکتب در اغلب نقاط دنیا مورد آزمایش قرار گرفت . مکتبی که ادعا دارد که مهمترین شاخصه های توسعه را داراست .این مکتب امریکائی معتقد به دستیابی به توسعه از طریق صنعتی شدن جوامع بود . در واقع این مکتب ، همان مکتب لیبرالیسم است که شاید اولین بار آقای دانیل لرنر آنرا مطرح ساخت .لرنر ، اولین شخصی بود که رابطه بین ارتباطات و توسعه را مطرح کرده است . این مکتب ، زمانیکه امریکا به عنوان قدرت برتر، پیروز جنگ جهانی دوم شد ، بسیار اهمیت یافت . بنابراین ، در تمامی کشورها ، هم در کشورهای جهان سوم وهم در کشورهای اروپائی ،سعی شد تا از مولفه های این مکتب پیروی شود و اغلب روسای دولتها سعی می کردند تا با پیاده کردن طرح مارشال ، بتوانند به توسعه دست یابند و با استفاده از وامها و تکنولوژیهای کشورهای قوی ، تحولی در جوامع خود ایجاد کنند .
در چنین شرایطی ، اندیشمندان و دانشگاهیان ایالات متحده ، به کمک اقتصاددانان و نیز علمای علم ارتباطات ، مکتب نوسازی را ارائه دادند. آقایان روستو ، کورت لوین ، مک لی لند ، پارسونز ، لرنر ، شرام ، و.... هرکدام نقطه نظر های خود را در زمینه توسعه ارائه کردند.
مکتب نوسازی در دهه 1950 مطرح شد و یک دهه هم بیشر دوام نیاورد . گو اینکه در دهه 60 نیز در مورد آن بحث می شد ، اما تقریبا از بین رفته محسوب میشد .
مکتب وابستگی هم یک دهه ظهور داشت و در دهه 1960 ظاهر شد ه بود . مکتب نظام جهانی نیز از دهه 1970آغاز شد که مباحثی مانند توسعه انسانی ، توسعه ملی ، توسعه پایدار ... را مطرح ساخت . در این مکتب ،نقش سازمان ملل به عنوان یک سازمان جهانی مطرح است که به توسعه به عنوان یک فرآیند کلی توجه دارد نه یک فرآیند منطقه ای . از دهه 80 نیز گزارشهای انسانی مطرح می شود .توسعه دیگر ، توسعه انسان ، توسعه ملی و..
مکتب وابستگی ، یک مکتب نئومارکسیتی بود که سلطه را نقد می کرد . جوهره کلامش این بود که وابستگی ، در سایه سلطه بوجود می آید.
با ظهور بحرانهای مالی ، بحران نفت ،جنگ ویتنام ، نابسامانیهای اقتصادی و...روشنفکران نویدهای مکتب نوسازی را زیر سئوال می برند و وعده های آنرا دروغ می شمرند . پس تا دهه 1960 نگاه به توسعه ، نگاه ملی بوده و هر کشوری ، توسعه را برای خود طلب می کرده است . اما از دهه1960 به بعد ، یعنی از زمان ظهور دیدگاههای آقای امانوئل والشتاین ، و فرانسوا سالگ ،...توسعه جهانی مطرح می شود و نگاه به آن یک نگاه جهانی است .
توسعه باید بر مبنائی حرکت کند که انسان را محور اصلی خود قرار دهد . نه خود توسعه را . در توسعه دیگر ، در کنار پرداختن به نیازهای اولیه انسانها ، مانند بهداشت ، غذا ، مسکن ، آموزش ، .....باید برای وی کار درست شود تا او بتواند کار کند .چرا که توسعه انسانی ، زمینه ای برای توسعه پایدار است . در این بحث البته مولفه هائی همچون محیط زیست ، تکنولوژی، و .. هم مطرح است .
بطور خلاصه ، شاید بتوان گفت که توسعه بیش از 160 نوع تعریف دارد ، اما همه آنها در یک پیام مشترک هستند.
مانسلهای آینده ای هم خواهیم داشت که روی کره زمین زندگی خواهند کرد .پس منافع نسلهای آینده نباید با منافع نسلهای کنونی مساوی باشد. در آینده ، ما با بحرانهای بزرگی روبرو خواهیم شد و بشر با تخریبی که در طبیعت ایجاد کرده است ، آلودگیهای بزرگی ببار آورده ، و زندگی نسلهای آینده را با مخاطره همراه ساخته است . آلودگیهائی نظیر آلودگی صوتی ، آلودگی هوا ، آلودگیها و بیماریهای ناعلاج مانند ایدز ، آب شدن کوههای یخ در قطب شمال ، آسیب دیدن لایه اوزون ،افزایش دمای کره زمین ، کاهش سوختهای فسیلی ، و...
قطعا بحرانهای بزرگی را هم پیش رو خواهیم داشت مانند بحران کمبود انرژی ، بحران منابع طبیعی ، بحران بزرگ آب ، بحران فرسایش خاک و...
از خود بپرسیم :آیا امانتدار خوبی برای فرزندان دلبندمان بوده ایم ؟