تبليغاتX
دریچه ای بسوی ارتباطات - انگلس و مدرنیته(بخش اول)
ارتباطات - روابط عمومی - روزنامه نگاری

نویسنده :     Douglas Kellner (  استاد دانشگاه کلمبیا )

فردریک انگلس و کارل مارکس ،جز ء اولین کسانی بودند که چشم اندازهای سیستماتیکی را در جوامع جدید توسعه دادند و گفتمان انتقادی پیرامون مدرنیته را بنا نهاد ند نهایتا مسئله تئوری اجتماعی مدرنیته را بر پا نمودند.

در اکثر روایت های تئوری طبقات اجتماعی  ، از مارکس به عنوان یکی از بنیان گذاران اصلی مسئله نام برده می شود که به تنهائی آن را ارائه داده است و از ذکر نام انگس غفلت می شود ، برای همین است که از کارل مارکس به عنوان یکی از اولین  کسانیکه به تئوری مدرنیته پرداخته و تئوری اجتماعی انتقادی را مطرح ساخته است، و آن را به عنوان نمادی از جوامع مدرنی که زاییده نظام سرمایه داری است ، نسبت می دهند. اما انگلس از نظر تمرکز توجه بر روی تفاوتهای بین جوامع مدرن و پیشامدرن  و نیز در ساخت دهی نقش سرمایه داری در تولید و ایجاد یک دنیای مدرن ،مقدم تر از مارکس بوده است.

همانطوریکه در این مقاله اشاره خواهد شد ،از اواخر دهه 1830 تا 1840 انگلس نقش بر جسته ای در ترسیم چهره مدرن جهان و تئوریزه کردن آن داشت، او در توجه به اهمیت نظام سرمایه داری د رساخت یک جامعه مدرن و ممتاز ،از دیدگاههای مارکس الهام گرفته است . بهر حال من استدلال خواهم کرد که انگلس در ارائه تحلیلهای اصالت تاریخی ونو ظهوری جوامع مدرن و از هم گسیختگی اینگونه جوامع از جوامع سنتی ، از مارکس جلوتر بوده است.

بررسی نوشته های اخیر انگلس و مقایسه آن با مقالات ونوشته های اولیه وی در زمان همکاری با مارکس ، چشم انداز های جدیدی در وابستگی و روابط فی مابین آنان ارائه می دهد که نقش خلاقانه انگلس را در خلق تئوری و دیدگاههای سیاسی مشترک آنان آشکار می سازد. این تحلیلها همچنین نشان می دهد که تئوری انتقادی جوامع مدرن و اقتصاد سیاسی نظام سر مایه داری ، در سایه همکاریهای نزدیک بین مارکس و انگلس بوده و حاصل اندیشه های همزمان آنان بوده است.

انگلس و بررسی دوره مدرن

پدر انگلس کارخانه هائی را در بارمن و برمن آلمان و منچستر انگلستان داشت و برای پسرش فردریک در آغاز دوران صنعتی در آلمان، شرایط کسب تجربه فراهم بود .برخی از نوشته های اولیه انگلس به دوران آغازین عصر صنعتی شدن جوامع در

آلمان مربوط می شود که در آن هر آنچه را که وی از ظواهر دوران تجدد در صنعت ،شهرسازی، معماری ، فرهنگ، اندیشه و...دیده است ، به رشته تحریر درآورده است. در سلسله مطالبی که وی با نام "نامه هائی از ویپرتال"که در یکی از روزنامه های سال 1839 به چاپ رسیده است، انگلس شرایط جدید صنعتی در دره ویپرتال را توضیح می دهد که با توصیفی از آلودگی آب رودخانه ویپرتال به خاطر استفاده زیاد از رنگهای  صنعتی ، آغاز می شود.

انگلس سپس در مورد شهر" البرفلد  "  توضیح می دهد و آنرا با شهر مجاورش که محل بومی خودش بود ، مقایسه می کند. انگلس از خانه های بزرگ ومجللی که بسیار با سلیقه و مدرن در کنار هم ساخته شده اند ، صحبت می کند که درست در وسط ساختمانهای البرفلد بنا شده اند ،ساختمانهائی که نه زیادی کهنه و قدیمی هستند و نه مجلل و شیک . خانه های جدید ساخته شده از سنگ در همه جا به چشم می خورند. ، خیابانهای پهن ، با حیاط ها و باغچه هاوکلیسائی      که انگلس معتقد بود که به سبک معماری بیزانس و بسیار عالی و مجلل ساخته شده است. او در می یابد که تفاوت فاحشی بین اینجا و الدرفیلد وجود دارد و برای از بین بردن یک نواختی ، اینجا و آنجا حیاط سر سبز با دیوارهای سفید و یا خانه هائی مجلل به سبک معماری جدید در کنار رودخانه و به موازات خیابانها ساخته شده اند. همه اینها ، آدم را به شک وا می دارد که آیا "بارمن " یک شهر است یا توده ای از ساختمانهائی که به صورت متراکم در یک ناحیه کوچک توسط سازمانهائی مانند شهرداری ساخته شده اند .وی ویژه گیهای دنیای مدرن و جدید را با بکار گیری اصطلاح های جدیدی از معماری ،صنایع و شهرهای جدید ، هیاهو و شلوغی ناشی  از تنوع و دگرگونی بر می شمارد.او همچنین از افراد سر مستی که در کافه ها و بار ها سر خوش هستند و به هنگام شب و زمان تعطیلی ، از رستورانها بیرون انداخته می شوند ، ودر کنار آبرو ها و پیاده روها میخوابند، صحبت می کند.

انگس تقصیر اینگونه وضیعت کارگران را به گردن صنایع جدید می اندازد و وضیعت کسانیکه درصنایع مختلف کار می کنند و روزگار سختی را می گذرانند، شرح می دهد. کار در دخمه ها و زیر زمین ها ، جائیکه کارگران به جای تنفس اکسیژن ، از دود زغال و  گردوغبار چرم استنشاق می کنند . اینگونه شرایط که  غالبا از شش سالگی آغاز می شود ، باعث محروم شدن آنها از یک زندگی لذت بخش می گردد.بافندگان و ریسندگان که کارگاههای کوچکی برای خودشان دارند ، از تاریکی صبح تا سیاهی شب در پشت آن می نشینند و یا در مقابل کوره های داغ کار می کنند و ستون فقرات آنها و مغز استخوانشان خشگ می شود . آنها هرگز در راه معنویت و عبودیت خدا نمی افتند ، بلکه مستی نابودشان می کند .

کارگران محلی که در صنعت چرم سازی کار می کنند، بعد از 3 سال کار مداوم ، هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی از بین می روند و سه نفر از هر پنج نفر از آنان در اثر مصرف مشروبات الکلی می میرند.بطور خلاصه ، تنگدستی وحشتناک ، فقر و فلاکت، بر طبقات پائین تر خصوصا کارگران کارخانه ها در وپیر تال ، به همراه بیماری سفلیس و بیماریهای ریوی که بسیارشایع هستند ، حاکم بوده است

وی تشریح می کند که تنها در البرفیلد  از 2500کودک ، بیش از 1200نفرشان از نعمت تحصیل محروم هستند و در کارخانه ها دارند بزرگ می شوند . کارخانه داران نیز خودشان را ملزم به پرداخت دستمزد به آنان نمی بینند،بلکه هزینه جائی که آنها در کارخانه اشغال می کنند، دو برابر مزدی است که بیک کودک پرداخت می شود. تا قبل از 1839 ، انگلس نسبت به شیوه کار و شرایط دشوار و وحشتناک کار و زندگی طبقه کارگران بسیار دلسوز بود و معتقد بود که این وضیعت را شرایط تجدد ومدرن و توسعه صنعتی به کارگران تحمیلکرده است . اما بعد ها در برخی از نامه ها و نیز در سایر مطالب و مقالات منتشر شده در سالهای بعد در روزنامه ها ،انگلس جزئیات بیشتری از "تجدد" در ادبیات ، فرهنگ، اندیشه حاضر ، و برابری آن با گرایشهای فرهنگی وروشنگری انتقادی ادبیات معاصر جنبش" آلمان جوان " که در برابر تفکر واندیشه ارتجاعی و عقب مانده ادبیات آلمانی ، قد علم کرده بود، ارائه می دهد.

او در روزنامه های بزرگ کثیرالانتشار در مقالات و نوشته ها ی بعدی خود فاش می سازد که همانند مارکس یکی از مخالفان سرسخت "تجدد" و تفکرات مدرن بوده  و از شرایطی که دوره جدید بر روی طبقات کارگری تحمیل می کند ، بشدت انتقاد می کند.

انگلس در سال 1842 بمنظور یاد گرفتن تجارت و تولید در کارخانجات مربوط به پدرش که در منچستر واقع شده بود ،به انگلستان اعزام شد . جائیکه مرکز عمده جامعه سرمایه داری پیشرفته در آن زمان تلقی می شد .در خلال زمانیکه انگلس از روشهای جدید تولید و صنعت کسب تجربه می نمود، با پشت کار و جدیت تمام همانگونه که اقتصاد سیاسی انگلستان را فرا می گرفت، روی مقالاتی که به زبانهای آلمانی ،فرانسوی، و انگلیسی در مورد سوسیالیسم  نگاشته شده بود، مطالعه می کرد.

انگلس در یک مقاله با عنوان "توسعه دگرگونیهای اجتماعی در جهان " اظهار می داردکه تفکر کمونیسم جدید ،پی آمد شرایط خاص انگلستان یا سایر دولت ها نیست ، بلکه یک ضرورت است. ضرورتی که در آن واقعیت های عمومی تمدن جدید غیر قابل انکار است.

بطور کلی این پذیرفته شده است که انگلس در گرویدن به کمونیسم، از مارکس جلوتر بوده است " موزس هس  "    پیوستن وی را در سال 1842 یعنی زمانیکه مارکس هنوز یک دموکرات رادیکال بود، وکاملا با تفکر کمونیستی آشنا نشده بود ،اعلام می کند .(مقاله ریزونف 1973 ص43 و مقاله کارور 1989 ص 95 را مطالعه کنید)

انگلس از آغاز سال 1843 همان گونه که در سخنرانی ها و متینگ ها شرکت می کرد، در ترویج تفکر و ایده های کمونیسم ، شروع به نگارش و چاپ مقالات متعدد در روزنامه ها و مجلات نمود.برای انگلس این اقتصاد سیاسی انگلیسی است که شیوه کار در اقتصاد سرمایه داری جدید ،مشروعیت ایدئولوژیکی خود را ارائه می دهد. در پائیز 1843 انگلس مقاله ای را در مورد تئوری جدید اقتصاد مدرن تحریر می کند وآنرا برای چاپ در نشریه در دست انشار                                                     به مارکس و" آرنولد* روژ " می فرستد. سالنامه آلمانی –فرانسوی در صدد بود تا مطالعات برترین نظریه پردازان رادیکال آلمان و فرانسه رادر تولید یک گرایش فکری و جهت گیری که بتواند بعدها موجب ایجاد تغییر و دگرگونی در توسعه اجتماعی باشد، منتشر سازد. اولین و تنها شماره این نشریه حاوی یک مقاله از فردریک انگلس در منچستر است که با عنوان "رساله های انتقادی در اقتصاد سیاسی"منتشر گردید.     

انگلس شکلهای مالکیت خصوصی ، تجارت ، بحرانهای پدید آمده از جامعه صنعتی مدرن را بدرستی می شکافد . مطالعات وی اگرچه گسیخته است اما بسیار اصولی است . اندیشه های وی بصیرت هائی را از نظام اقتصادی سرمایه داری آشکار می سازد و دیدگاههای انتقادی خود را در موردتحول جامعه رادیکال بیان می کند. او تکوین اقتصاد سیاسی را به توسعه صنایع و بازرگانی جدید نسبت داده،مشروعیت ان را با انتقاد مارکسیستی از ایدئولوژی نظام جدید سرمایه داری معرفی می کند. او می گوید :

 

 

 

" رشد نیروهای تولیدی ، روابط اجتماعی را بوجود می آورد که بر پایه مالکیت خصوصی استوار است ولی همین رشد نیروهای تولیدی اکثریت را از دارائی هایشان بی نصیب می کند و آن را در دست یک اقلیت کم اهمیت متمرکز می سازد.

همانطوری که ملاحظه می شود ،انتقادات انگلس نسبت به بازارهای مدرن اقتصادی بسیار فیلسوفانه است. تئوری مردمی مالتوس نظریه ای وحشیگرانه نسبت به تمامی نظریاتی که تا کنون ارائه شده بود، به حساب می آمد و سیستمی از یاس و ناامیدی که در قالب جمله های زیبا و موضوعات بشر دوستانه و شهروندان دنیا به کار گرفته شده اند، باعث شد تا سیستم های تولید جدید و مدرن ظلم و تعدی و بردگی و رفتارهای غیر انسانی شدیدتر از آنچه که در اعصار قدیم بوده است، رواج یابد. تجارت بشکل نوعی کلاهبرداری قانونی در آمده است و  آنانکه از این سیستم ها دفاع میکنند ، در ظاهر منافع شهروندان را مطرح می سازند . انگلس عنوان می کند که: شما مجبورید تا انحصارهای کوچک را از بین ببرید و یکی از بزرگترین انحصارها، مالکیت است  چرا که بطور آزادانه ممکن است کارکرد نا محدود داشته باشد.

شما باید سراسر دنیا را سرزمین خود بدانید و به خاطر جلوگیری از تسلط بر سرزمینهای جدید و زیاده خواهی نابود کننده، روحیه یرادری و برابری را ترویج دهید اگرچه این برادری عاریه ای باشد.سما باید از جنگ بپرهیزید تا بتوانید منافع بیشتری از صلح بدست آورید. شما نمی توانید بدون اینکه ذهنتان را از خودخواهی و افکار پلید پاک کنید ، به معنویت برسید .

انگلس نیز همانند پیروان چپ گرای هگل ، یک سری از تضاد ها و تناقض ها را در بین انحصارها و رقابت ها ، عرضه و تقاضا ، دارائی و فقر ، منافع عوام و خواص معین کرد که بعدها همین تعارضات ،سیستم را بسوی بحران سوق داد.

اقتصاد دانی که با ارائه تئوری عرضه و تقاضا پدیدار شد ، تا ثابت کند که فرد می تواند تولید انبوه نداشته باشد و با بحران تجاری هم مقابله نماید .بحرانهائی که بطور منظم همانند ستاره های دنباله دار ظاهر می شدند و بطور متوسط هر 5 تا 7 سال یکبار از راه می رسیدند . در طی 8 سال اخیر این بحرانهای اقتصادی همانند طاعون چنگ انداخته اند و بسیار موذی تر از گذشته بوده اند.اگر چه انگلس هنوز هم در انتظار پدید آمدن یک جامعه صنعتی نا پایدار و رو به بحران (از درون) است ،اما او هیچگونه مکانیسمی یا گرایشی که بتواند جامعه را بسوی ترقی وتعالی و پیشرفت سوق دهد ،ارائه نکرده است.

و ی می گوید : تا مادامی که شرایط تولید به همین صورت باشد،و روشها و ایده های جدید بکار بسته نشوند،و در سایه بخت و اقبال این وضع ادامه یابد،بحرانهای طولانی تر باقی خواهند ماند و بروز بحرانها نیز پی در پی و فراگیر تر خواهد شد ، از این روی وضع از اولش هم بد تر خواهد شد.

این شرایط باعث فقیر تر شدن گروههای زیادی ،از جمله سرمایه داران کوچک خواهد شد و به تعدادافراد طبقه ایکه فقط از راه کارگری امرار معاش می کنند روز بروز افزوده خواهد گشت ، و همانگونه که پیش بینی می شود، توده کارگرانی که بکار گمارده می شوند ،روز به روز گسترش  می یابند که عمده مسئله نظام اقتصادی ماست و نهایتا منجر به بروز انقلابی خواهد شد که هرگز در تخیل هیچیک از اقتصاددانان نیز نمی گنجد.

در طی سالهای 1843 ، انگلس نوشته های "توماس کارلایل " را (گذشته و حال ) مرور کرد که همانند وی وضیعت جامعه را در یک دوره زمانی بین دوران مدرن و پیشامدرن توضیح می داد. این مطالعه شیوه کار در سیستم کارخانه های معاصر و گسترش جوامع صنعتی را روی انگلس بیشتر آشکار ساخت . مطالعات وی در انگلستان "قرن هیجدهم " و "شرایط طبقه کارگر در انگلستان" نشان می دهد که انگلس در صدد تشریح شرایط و ساختاراقتصاد و دولت مدرن ، به همان صورتی بود که در این کشور پدید آمده بود .بمنظور مطالعه شیوه های تولید در صنایع و ساختارسیاسی جوامع مدرن ، وی بیشتر روی طبقه کارگر در انگلستان بررسی خود را معطوف نمود و مطالبی را نیز جمع آوری کرد که نهایتا در سال 1845 در قالب کتابی بنام " شرایط طبقه کارگر در انگلستان " منتشر شد . انگلس در این کتاب  مطرح می کند که  تاریخ پرولتاریا به زمان اختراع ماشین بخار بر می گردد و از زمانی که کارخانه های نخ ریسی مکانیکی در نیمه دوم قرن هیجدهم کارشان را شروع کردند،این ماشین آلات موجب بروز تحولات عظیمی در تولید ابزارهای جدید کار برای کارگران در صنایع جدید شدند و ساختار یک جامعه مدرن و شرایط کار و زندگی جدید را برای کارگران پیش آوردند .

انگلس مدعی است که انقلاب صنعتی برای انگلستان همان اهمیتی را دارد که انقلاب سیاسی در فرانسه و انقلاب فلسفه در آلمان ، با این تفاوت که در انگلستان سالهای 1760 و 1844 بسیار بزرگتر از فرانسه تحت رژیم سابق در طی انقلاب ماه جولای است که بزرگترین دست آورد این دگرگونی در عرصه صنعت ،ظهور طبقه کارگر در انگلستان  بود.

محاسبات انگلس با طرحی همراه است که در آن کارگران بافنده در عصر پیشاصنعتی انگلستان ، با درک تفاوتهای دوران پیشامدرن و جوامع مدرن ، خود را با شرایط زندگی قدیمی تطبیق می دهند. او توضیح می دهد که بافندگانی که در خانه های خودشان کار میکردند،و تولیداتی در حد متوسط داشتند،از ساختار پایدارتری بر خوردار بودندو در آسودگی و سلامت نسبی در حیاط منزل خود مشغول بکار بودند که همانند ورزش و تفریح برایشان بود . او هنوز شرایط زندگی و کار کارگران انگلیسی را مناسب نمی داند ،برای اینکه آنها آموزشهای لازم در مورد کار را ندیده اندو هوشیاری سیاسی نیز ندارند .بنابراین شرایط بدست آوردن یک زندگی بهتر را ندارند در مقابل گارگرانیکه با آسودگی خیال در یک محیط ساکت و آرام و در کنار طبیعت مشغول بکارند، شرایطی که به خاطر بروز انقلاب صنعتی دیگر از بین رفته است،شرایط فعلی  کارگران را یاد آور می شود که در شان انسانها نیست . در حقیقت آنها انسان قلمداد نمی شوند ،بلکه ماشینهائی هستند که در خدمت آریستوکراتها قرار دارند.در خدمت کسانیکه تاریخ را به انحطاط سوق داده اند.

انقلاب صنعتی با تبدیل کردن کارگران به ماشین های ساده ،آخرین اثر و نشان استقلال فردی را از آنان سلب نموده و شرایطی را به آنان تحمیل کرد تا تفکر کنند ووضیعت شایسته انسانی خود را بیابند. هم در سیاستهای کشور فرانسه و هم در انگلستان  و جنبش جامعه شهری بطور عام ، آخرین طبقاتی را که از منافع نوع بشر محروم مانده اند، بدون علاقه مندی و بی تفاوت هستند و به سمت گرداب تاریخ هدایت می شوند. به خاطر داشته باشید که انگلس و مارکس بعدها  رشد نظام سرمایه داری و بورژوازی را در "بیانیه کمونست" و دیگرنوشته هایشان در مورد امپریالیسم ، گرایش به انقلاب صنعتی را پذیرفته بودند.

انقلاب صنعتی شرایط رویائی جامعه سنتی را منهدم ساخت و پرولتاریای تحت ستم و جور را با خشونت به سمت یک شرایط جامعه صنعتی و مدرن هدایت کرد. با هدایت آنها به سمت گرداب تاریخ ،انقلاب صنعتی کسب موفقیت و آزادی انسانی را در توسعه توان بالقوه بشر و استعدادهای فکری میسر ساخت . این منظر از دیالکتیک ، تاثیر مخرب و امکانات  رهائی بخش کارهای مارکس و انگلس را در دوره زندگی آنان تائید می کند. اومانیسم انگلس نیز برجسته و متعلق به هر دو آنهاست.که هردو از منتقدان نظام سرمایه داری مدرن و آنچه که این نظام بر سر آنسانها آورده است ، بودند.اولین دستاورد انقلاب صنعتی ،ساخت یک طبقه ای بود که بین بورژوازی و پرولتاریا تقسیم بندی شد.

انگلس می نویسد:  "همانطوریکه قبلا نیز گفته ام ، تمرکز مالکیت کارخانه ها در دستان چند نفر اندک افتاده است که این کار سرمایه زیادی را طلب می کند تا یک سیستم عمودی و از بلا به پائین برقرار شود ،بطوریکه خرده بورژواها از بین بروند و از چرخه تجارت به بیرون رانده شوند ونهایتا مجبور شوند تا بصورت فردی ومستقل در خارج از بازار کار ،فعالیت کنند.

نیروی کار (کارگری) ،نیاز به منابع آبی (خصوصا بخار آب )، وضرورت بدست آوردن ماشین آلات ،سه اهرمی هستند که تولید کنندگان بزرگ از اواسط قرن گذشته برای کسب آن در گیر بوده اند.

اصطلاح "      Out of Joint  " وضع نا بسامانی است که حاصل شرایط مدرن بوده و انگلس نیز به تحمیل تکنولوژی ، دانش و مهارت ، وضیعت تولید  در جوامع مدرن تاکید می کند.او طرحی را ارائه می دهد که چگونه چرخش یک لوکوموتیو ،بخش جدیدی برای کار کارگران ایجاد می کند و سبب میشود تا کارخانه های جدیدی راه اندازی شده  پشم و ابریشم و کتان و..... تولید شود.اختراع ماشین بخار ، منابع جدیدی از قدرت را تولید کرده و سر آغازی برای ایجاد کارخانه ها و سیستم های تولیدی جدید شد . سیستمهای تولیدات کشاورزی را مکانیزه کرد و امکانات جدیدی را برای زیر کشت بردن زمین های کشاورزی در سطح وسیع ، فراهم آورد که کشاورزان کوچک در آنها مشغول بکار شوند و برای کسب معاش زندگی نوین خود در شهرهای بزرگ صنعتی بکار گمارده شوند.

من حیث المجموع انگلس به توصیف بخش تولید و بیان خلاقیت در بخش تولید و تمایزی نو در انقلاب صنعتی و نظام سرمایه داری پرداخته  و عنوان کرده است که تولید مواد اولیه سوخت برای تهیه محصولات صنعتی ، از قبیل صنایع و معادن زغال سنگ و ذوب آهن ، حائز اهمیت بوده است.صنایع فلزی ،شکلهای جدیدی از ساخت سازه هائی چون پلها و تولیدات جدیدی همچون پیچ ومهره و.. را ایجاد کرده است . صنایع جدید ی چون تجارت ودادوستد از طریق اقیانوسها شکل نوینی از حمل و نقل و ارتباطات را پدید آورد که به مجموعه های دیگر از این قبیل همچون کانالها ، پلها ی ارتباطی ،راههای سوشه ، راه اهن ، ... پیوست ، ولی تاکید بیشتر انگلس در قلمرو صنعت نوین شهر نشینی متمرکز بوده است.

 

پس از شرح مختصری از شهر لندن و دیگر شهرهای بزرگ، انگلس تأکید زیادی در موطن خویش منچستر دومین شهر بزرگ انگلستان و قطب صنعتی جهان داشت، انگلس با طرح برنامه ای حسابگرانه بر روی شهر، ساختار  رده های اقتصادی شهر و با دیدی دلسوزانه آن را از لحاظ نوع شغل رده بندی کرد، از نقطه نظر وی تقسیمات طبقات اجتماعی و تناقض مابین آنها کاملترین توصیف از نبرد درونی  جمعی با جمع دیگردر جامعه مدرن بورژوازی است. این تضاد و تناقض وبرخورد مابین  طبقات مختلف نیست  بلکه بین نفرات همان طبقه  حادث می گردد.ودر چنین نبرد خانگی هر کس در سر راه دیگری قرار گیرد، سعی می کند موانع را از سرراه خود بردارد حتی اگر نیاز بر این باشدکه خود را سد راه دیگری کند. در آخرین گذر گاه  انگس جنگ طبقاتی در جوامع مدرن را  مورد تحلیل و بررسی قرار داده است، لذا به ترسیم نوع جدیدی از تقسیم بندی  ها و تناقض ها اشاره نموده است، "در این کشور نبرد اجتماعی در رأس امور می باشد، هر فردی نشانه ای از خود اوست در برابر دیگران ، و هر انکس که نسبت به او حس دشمنی داشته باشد را از میان برمی دارد و وی را بر می اندازد،با  چنین رخدادهائی چنانچه فردی دیدی دوستانه نسبت به دیگر همنوع خود داشته باشد، غریب و غیر قابل قبول به نظر می رسد. تمایزها بر اساس کژ انگاری و توحش و توطئه بنا نهاده شده اند .  به اختصار هر کس در همسایگی خویش عداوت و دشمنی می یابد، ویا دست آویزی  که در پی آن به خود منفعتی برساند . دشمنان عمدتا به  دو گروه بزرگ  تقسیم شده اند . بورژواها در یک طرف و کارگران در طرف دیگر.

وی هنوز جوامع را چنین توصیف می کند که طبقه کارگران بر سر رقابت با یکدیگرند  ، و نسبت به انقلابی بودن پرولتاریا دیدی خوشبینانه دارند.با رجوع به منابع و کتابهائی که  چرخۀ بحران نظام  سرمایه داری  را دلیلی بر سقوط سیستم اجتماعی می داند،  این را امری اجتناب ناپذیر عنوان می کند . ، با پیش انگاری دیدگاه انقلابی و سنتی مارکس، انگلس بر این باور است که روند کنونی بحرانهای اجتماعی با افزایش خشونت ها و نا امنی ها  مداوم و جاری خواهد بود، و  با توسعه صنعت و افزایش تعداد پرولتاریا این رشد در سایه نابودی طبقات متوسط  اتفاق می افتد . پرولتاریا بیش از پیش بگونه ای شدیداً رشد خواهد کردو متعاقب شدت گرفتن نابودی قشر های متوسط ، سرمایه ها ، عمدتاً در اختیار قشراندکی از  سرمایه داران  قرار می گیرد.قشر کارگر بخش عظیمی از جامعه رادر بر می گیرد  ،به استثاء در صد بسیار اندکی که سرمایه داران و میلیونرها هستند.اما در این دگرگونی مرحله ای فرا می رسد که قشر  زحمت کش در می یابد که چه آسان می توان قدرتها  را سرنگون کرده و متعاقب آن انقلابی  براه اندازد .  

مارکس و انگلس به اتفاق به این نتیجه رسیدند که پرولتاریا ،قشر انقلابی جوامع هستند،با این تفاوت که مارکس دیدگاهی افراطی هگلی نسبت به این قضیه داشت،اما انگلس به مفاهیم  میان گرا از نظر اجتماعی و سیاسی معتقد  بود. انگس ، قطعاً بر این باور بود که،  رخداد انقلاب قابل قیاس با آنچه که بوده است نمی باشد چرا که ار پس آن استنباطهائی به قاطعیت می رسد که باید انقلاب رخ دهد،در هر حال بسیار دور از انتظار به نظر می رسد که راه حلی برای صلح بوجود آید .بعد ها  انگس نسبت به این دید خوشبینانۀ افراطی معترض شد، ولی در واقع رخداد انقلاب در آثار هر دو آنها رخنه نموده بود .

بنا بر این انگلس به عنوان یکی از اولین نظریه پردازان اجتماعی بود که ساختارجامعۀ مدرن را بنا نهاد، که ترسیمی از تناقض بنیادین و پیش بینی فقدان احتمالی آن است.  وی شخص معتصبی است  و سعی بر ترسیم دقیق احوال و اوضاع بوجود آمده در قشر کارگر در انگلستان را دار د و  تلاش بر آن دارد که شرایط زندگی و شغلی را بنمایش بکشد، وتصویری از موقعیت آنها در جوامع مدرن ،ارائه دهد. علاوه بر این تحلیل انگلس به گونه ای پویاست، که اقشارو طبقات  را در تناقض با یکدیگر نشان می دهد، که سعی دارند  کنترل جامعه را بدست گیرند.. مارکووس(1974-1776) مدعی است که مطالعات انگلس در زمینۀ اقشار کارگر در انگلستان، نشان از  دیدگاه پیشرفتۀ فکری او دارد. توانائیی فکری که در شرف نمایان شدن به شکل یک پدیده است، که تشخیص ما بین صورت ظاهر و واقعیت که هم از دیدگاه مفهومی و هم سیستماتیکی ساختار جامعۀ کنونی را تحلیل نموده است .

همانگونه که مارکوس اشاره می کند، انگلس درصدد تدارک اولین تلاش در مطالعات" فرهنگ فقر" بر آمده است، که به همین دلیل ساختار کلانی در شهرهای صنعتی پدید آمد، انگلس از روابط مختلف مابین همسایگان برای پیشبرد جامعه شناسانانه این مهم در پدید آوردن ساختار شهرنشینی استفاده کرد.  با نفوذ به قلب جوامع صنعتی پیشرفته وبا ورود به پیچ و خم های محیط های کاری و غیره سعی بر جلوگیری از هرج و مرج نمود. به کمک چشمهاوبینی و گوشهایش و با استفاده از پاهایش سعی بر کنکاش و درک موقعیت طبقه  کارگر در انگلستان را نمود، همانگونه که مارکس کتاب "سرمایه"انجام داد، که نمونه ای برای آینده شهرهای صنعتی در آینده شد، در ترسیم چنین پیچیدگی  طبقه کارگر بوجود آمده، انگلس  از تفکر دیالکتیکی هگل بهره برد، با ایجاد ارتباط بین اعضاء یک مجموعۀ کامل را سبب شد.  از نظر وی دیالکتیک جهت ایجاد ارتباط است، بگونه ای که با اطمینان کامل  از این طریق به ساختار اصلی جوامع صنعتی مدرن شکل داد. افکار وی کاملاً سیستماتیک بود، با درک اینکه اعضاء از دید کلی چگونه تشکیل یک جامعۀ مدرن شهری را می دهند و نشان داد که افراد طبقات مولفه های یک جامعه مدرن هستند.

وی هنوزدیدگاهی شدیدا انتقاد آمیزی  نسبت به وضیعت دهشتناک زندگی و کاری طبقۀ کارگران را  دارد، انتقاد وی یک دید اندرزگرانه و اخلاقی است، که مفهومی بیگانه از حیث طبیعت بشری با  آنچه که مارکس در تحلیلهای خود در باره کارگران در دست نوشته های اقتصادی بیان کرده است ، دارد.

انگلس   طمع کاری و بی تفاوتی طبقات بورژوازی جامعه را محکوم می کند، و با توصیف وضعیت اسف بار کارگران در مقابل  جوامع سرمایه دار، چنین میگوید که: ( از دیدی یک سرمایه ار)

"هنوز پول برای جمع کردن هست، روز خوبی است آقا! بطور نمونه انگلس  سزای رخداد انقلاب را در آینده می بیند، رخدادی که وی و مارکس زندگی خود را وقف آن کرده اند".

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 15:16  توسط مجید مجدنیا   |