آقای تافلر معتقد است که عصر ما در حال تکوین است و انسانهای بی بصیرت در همه جا سعی دارند که آن را سر کوب کنند . وی می گوید که این تمدن با خود اشکال جدید خانواده ، کار ، عشق ورزیدن ، زندگی کردن ، و نظام جدید اقتصادی ؛ تعارضات جدید سیاسی ؛ و مهمتر از همه آگاهی دگرگون یافته ای به همراه خواهد آورد .
عناصر این تمدن نوین ، امروزه وجود دارند و میلیونها نفر از مردم جهان هم اکنون زندگیشان را با نوای فردا هماهنگ کرده اند . طلیعه این تمدن نوین ، تنها واقعیت تکاندهنده دوران ماست . بشر ، با جهشی کوانتومی و با عمیق ترین خیزش اجتماعی و خلاقانه ترین نوسازی که جامعه به خود دیده است ، مواجه است . ما طرح تمدنی نوینی را می افکنیم که از آن شناخت روشنی نداریم . این معما ، معمای موج سوم است
جامعه گریزناپذیر است . جائیکه پیوسته لذت بردن را به آن تحمیل کرده اند . در جامعه هر چیزی را برچسب زده اند . خوب و بد ؛ فقیر و غنی ، راست و دروغ ، خیر وشر ، راستی و چپی ، و.. هر چند که برخی از این برچسب ها بسیار دقیق و برخی دیگر با کج فهمی انتخاب شده اند .
در داستانی که فرانکنشتاین به تحریر در آورده است ، این گونه رفتارهای جامعه ، بسیار مشهود و آشکار است . نمونه این گونه داوری ها ، این است که آنها به همه چیز از بالا نگاه می کنند . و خانواده ها در جامعه را از پائین تصور می کنند .